سفرنامه جنوب ؛ مردمانی صمیمی، هوای گرم و غذاهای تند

2 هفته پیش
    voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars
0نظر

در سنه ۱۳۹۸ هجری شمسی مصادف با انتهای دهه‌ی دوم قرن ۲۱ پس از میلاد مسیح، ازین جهان دون و دد گشتیم خسته، بار سفر بسته و کوله بر پشت و بلیط طیاره در مشت راهی چابهار شدیم. هدف ما طی‌الطریق در مسیر ساحل اقیانوس هند تا بندر ماهشهر در منتهی‌الیه مرز غربی ایران با  خلیج فارس بود.

برای نیل به این مقصود، صبح‌الطلوع شنبه ۲ شهریور با طیاره‌ای در فرودگاه مهرآباد برجستیم و ساعتی بعد در فرودگاه کنارک از طیاره بنشستیم.

در فرودگاه از روی اتفاق زیارت دوستی حاصل شد که بس فرخنده بود. در معیت او به شهر کنارک شدیم و زانجا با اتولی که ازان ولی بود به سمت چابهار برفتیم. بیش از چهل کیلومتر راه بین آبادی کنارک و چابهار است. این دو شهر در دو سمت ساحل خلیج چابهارند. به سمت مغرب آن کنارک و به سمت مشرق خلیج، شهر چابهار است.

کنارک

نخست چیزی که در خطه‌ی سیستان و بلوچستان محسوس است هرم گرماست و دوم چیز رطوبت هواست. اما دور از انصاف و عدالت باشد و ناگفته نماند در ولایت چابهار در چهار فصل سال هوایی بس خوش و مطبوع دارد. زیرا که هر یک از فصول بادی از سمتی به این شهر وزان است، یعنی نه در زمستان آنچنان سرد است که گلی به شکوفه ننشیند و نه در تابستان آنچنان سوزان که شکوفه‌ای را از شاخه به بپژمراند.

میوه‌هایی بس نکو دارد که در خطه‌های استوایی دیگر مانند آن یافت شوند و در باقی بلاد ایران بی‌مانند باشد. این میوه‌ها زین بابت که آب و هوای این شهر و اطراف آن استوایی است به وفورکاشت و برداشت می‌شوند.

در کوی برزن این شهر نخل‌های خرما ودر پارک‌های آن نخل نارگیل هم بود، از بخت بد که ما را بوزینه‌ای همراه نبود تا نصیبی ازین درختان بریم.

بخش بالا بخشی از سفرنامه‌ی رضا خسرو بود که ما آن را برای شما به فارسی امروزی تبدیل می‌کنیم و در ادامه متن کامل آن را قرار می‌دهیم:


آغاز سفر از کنارک

در شهریور ماه سال ۱۳۹۸ به قصد سفر جنوب و عوض کردن حال و هوا کوله بار سفر بستم و برای روز شنبه دوم، بلیط هواپیما گرفتم و تقریبا ساعت ۷ صبح به کنارک که یکی از شهرهای کناری خلیج چابهار است رسیدم.

شهر کنارک در غرب خلیج چابهار قرار دارد و خود شهر چابهار در شرق آن ساخته شده است.

برای رفتن از فرودگاه کنارک به چابهار، حدود 45 دقیقه راه با تاکسی راه در پیش دارید. مبلغ 30 هزار تومان هزینه هم باید بپردازید.

بر خلاف هوای خشک و گرم تابستان‌های تهران، هوای چابهار گرم و مرطوب است. شاید چند دقیقه‌ی اول کمی تنفس منظم‌تری برای عادت کردن به هوا نیاز دارید. خصوصا اگر سابقه‌ی ماندن در مناطق حاره‌ای هم داشته باشید که اصلا به مشکلی برنخواهید خورد.

کنارک

شانسی که خودم در سفر داشتم، همراه شدن یک دوست قدیمی با من بود که روی پروژه‌ی نصب صفحات خورشیدی روی تعداد زیادی از منازل روستای تیس کار می کرد. بعدا در مورد این روستا باز هم خواهم گفت، ولی فعلا همین حد را بگویم که سابقه‌ی بسیار زیادی دارد و حتی پیش از ورود مسلمانان به منطقه هم سکونتگاه مهمی بوده است.

به همراه دوستم محمدرضا که دو روز آینده را میزبان من بود، از فرودگاه کنارک تا خود شهر کنارک رفتیم. می‌توانید این مسافت را با حدود 10 هزار تومان با تاکسی‌های فرودگاه طی کنید.

با گردش کوتاهی در شهر کنارک، بازارهای تاناکورا در این شهر را پیدا می‌کنید. یکی از بازارها مخصوص کفش است.

عادت جالبی که فروشنده‌های کفش شهر دارند، این است که در کف مغازه‌ی خود فرش پهن کرده‌اند. شما دم در باید کفش را از پای خود در بیاورید و بعد وارد مغازه شوید.

همه ی مغازه‌ها هنگام اذان که به عادت اهل سنت 5 نوبت در روز است، کمی قبل و کمی بعد از آن تعطیل هستند. مراقب باشید که چه ساعتی از روز برای خرید می‌روید. اگر هنگام اذان ظهر فروشگاهی بسته بود باید کمی صبر کنید.

مسجد جامع کنارک سفر به چابهار

من از قصد برای اینکه به شلوغی و توریست‌های زیاد دیگر برنخورم، در فصل گرمتر و تابستان به منطقه رفتم.

نکته‌ی مهم در مورد چابهار این است که در چهار فصل سال آب و هوای معتدل دارد. نه تابستان بسیار گرمی دارد و نه زمستان بسیار سرد. یکی از دلایلی که اسم چابهار را برای شهر انتخاب کرده‌اند، این است که اینجا چهاربهار است.

به همراه محمدرضا شهر کنارک را کمی گشتیم. بازارهای محلی میوه و سبزیجات که به صورت کنار خیابانی است، در سرتاسر شهر دیده می‌شود. محصولات کشاورزی وارداتی و یا تولیدی روستاهای اطراف را برای فروش به این شهر می‌آورند.

کنارک جاهای دیدنی هم دارد، از جمله یک ساحل زیبا در خلیج چابهار. مسجد بزرگ و سفید کنارک، سبک معماری‌اش بسیار شبیه معماری پاکستانی و هندی است.


داستان خرمای جنوب و اسم‌های مختلف آن

اگر کمی کوچه‌های شهر را بگردید، همه جا درختان نخل و بیدام ( در مورد این درخت داستان جالبی را بعدا تعریف می‌کنم) و چیکو ( میوه ی حاره ای ) را می‌توانید ببینید. در وسط خیابان‌ها هم درختان نخل زیادی هستند. اگر در فصل رسیدن خرما در شهر باشید، خوشه‌های پر از خرماهای رنگارنگ آنها را می‌بینید.

البته حواستان باشد خرما برای کسی که اهل این مناطق جنوب است دایره‌ی بزرگتری از معنا دارد. خرما آخرین مرحله از رسیدن این میوه است. خرما در هر مرحله از رشد خود، اسم‌های متفاوتی دارد. خارک به نرسیده ی آن می گویند، رطب به حالت قبل از رسیدگی نهایی خرما می گویند که رطوبت بیشتر و قند کمتری دارد.

شما همین سه نام را هم به یاد داشته باشید کفایت می‌کند. ولی اصطلاحات دیگری را هم ممکن است در رابطه با خرما در مناطق دیگر بشنوید. خرما انواع متفاوت و گوناگونی دارد.

خرما

همین صحنه را در چابهار و بندرعباس هم می‌توانید ببینید؛ خرماها رسیده روی شاخه یا در وسط خیابان هستند. در بعضی جاها بیشتر و در بعضی از خیابان‌ها کمتر.

وضع خیابان‌های کنارک خیلی تعریفی ندارد. اینجا واقعا به نظافت شهر نمی‌رسند. البته شاید هم به این دلیل باشد که حالا فصل غیر توریستی است و کسی انتظار آن را ندارد که یک نفر در این فصل که طبعا کمی گرمتر از بقیه‌ی سال است، به این مناطق بیاید.

از این چیزها که بگذریم، فصل انبه هنوز در شهریور ماه تمام نشده است. انبه‌های محلی در کنار انبه‌های وارداتی در همه‌ی بازارهای کنارک و چابهار به وفور یافت می‌شود. البته در این سفر من سه مدل متفاوت انبه را امتحان کردم که در مورد آن در جای دیگری توضیح می‌دهم.


در راه چابهار… داستان مردی که روز مرگش را جشن می‌گیرند

از کنارک که به سمت چابهار حرکت کنید، نرسیده به خود شهر اول روستای تاریخی و قدیمی تیس را خواهید دید. روی کوه‌های مجاور این روستا یک قلعه‌ی پرتغالی وجود دارد که قدمتش به همان دوران سلطه‌ی پرتغالی‌ها به این منطقه بر می‌گردد.

تقریبا پرتغالی‌ها مدت‌های طولانی تمام جزایر خلیج فارس و اقیانوس هند را تحت کنترل خود داشته‌اند. از چابهار تا بوشهر شما می‌توانید آثار حضور آن‌ها را همه جا ببینید.

به خاطر اینکه قلعه‌های بهتری در قشم و هرمز بود، من از دیدن این قلعه منصرف شدم و به سراغ شهر چابهار رفتم.

پس از یک استراحت کوتاه، اولین جایی که از آن بازدید کوتاهی داشتم آرامگاه سید غلام رسول بود که بسیار داستان جالبی دارد. این بقعه جزو معدود زیارتگاه‌های شیعیان بلوچستان است که هر ساله برای زیارت آن، در روز مرگ این شخص جشنی برپا می‌شود.

بقعه سید غلام رسول

تاریخ ساخت این بقعه به دوران سلجوقی بر می‌گردد، ولی در دوران صفوی نقاشی هایی بر دیوارهای آن اضافه شده و معماری آن سبک هندی است. قدمت آن هم به حدود سال 465 بر می‌گردد. این بخش داستانی است که در مورد این آرامگاه روایت می‌کنند. در کتاب فرهنگ مردم بلوچ نوشته عبدالله ناصری آمده‌ است:

«در مورد صاحب مزار دو عقیده وجود دارد، یکی آنکه معتقدند این مزار از آن عارف وارسته و مرد حقی است به نام سید عبدالرسول و این زیارتگاه مردم شیعه چابهار است و افراد غیر شیعه هم از شیعه‌های این سرزمین پیروی می‌کنند.

بعضی دیگر بر این باورند این مزار یک (لوطی) است. مطرب‌های دوره‌گرد را لوطی می‌نامند. اما گویند صاحب این آرامگاه شب عروسیش فوت نموده و هر ساله معتقدین به او در سالروز مرگش که روز آخر ماه ذی‌القعده است، به مدت ۷ روز با ساز و دهل و آوازخوانی و رقص و پای کوبی می‌کنند.

بقعه سید غلام رسول

این مراسم به دو جهت انجام می‌شود: یکی این که لوطی فوت شده چون عمرش را به مطربی و شاد کردن مردم گذرانده، وصیت کرده که پس از مرگش نیز در کنار مزارش رقص و پایکوبی و در حقیقت مراسم شادی برپا شود. او خواسته پس از مرگش هم تأثیر وجود خود بر شادمانی مردم را حفظ کند.

دیگر اینکه این شخص که در شب عروسیش فوت کرده، بسیار مجرب و مورد توجه افراد طائفه‌اش بوده و چون عروسی نافرجامی داشته و ناکام شده، دوستدارانش در سالروز مرگش برای او جشن عروسی می‌گیرند و یاد عروسی او را زنده می‌دارند.

البته چون پیروان صاحب مزار، شیعه مذهب هستند، در ماه محرم نیز مراسم سوگواری و روضه‌خوانی در این آرامگاه بر پا می‌شود».


غذاهای محلی چابهار، تند و آتشین

پس از اینجا به یکی از رستوران‌های سطح شهر رفتیم و من یک غذای محلی سفارش دادم که  به آن بریانی بلوچی می‌گویند.

غذاهای چابهار

شاید باورتان نشود ولی این تندترین غذایی بود که در طول سفرم خوردم. تازه برای اطمینان از تندی بیشتر کنار غذا فلفل هم گذاشته بودند! این غذا که به معنی واقعی در تار و پود آن فلفل استفاده شده را می‌توانید در رستوران‌های مختلف چابهار بخورید.

بریانی بلوچی بسیار شبیه لاپولویی است که در آن مرغ و ادویه و سس و برنج به صورت مخلوط  شده دم شده و خورده می‌شود. خلاصه اینکه غذای لذیذی بود ولی اگر نوع  تند آن را نمی‌خواهید، آن را سفارش ندهید.

بیشتر بخوانید: به قشم که می‌آیید بگذارید موج زندگی شما را با خود ببرد


سواحل مکران، گنج پنهان چابهار

بعد از خوردن این وعده غذای تند، به سمت یکی از جاذبه‌های اصلی شهر که به اسم “دریا بزرگ” خوانده می‌شود رفتم. این منطقه یک ساحل صخره‌ای با حدود بیست متر ارتفاع از سطح دریاست. اینجا موج‌های اقیانوس هند خودشان را به این ساحل می‌کوبند و گاهی تا ارتفاع دو برابر این صخره ها هم در آسمان به هوا می‌روند.

سواحل مکران

اگر مشکلی با خیس شدن ندارید، نزدیک به لبه بایستید و از منظره لذت ببرید، منظره‌ی فوق‌العاده‌ی غروب را می‌توانید با زیبایی بسیار زیادی در این ساحل تمام سنگی تماشا کنید. یادتان باشد که سواحل مکران به خاطر همین موج‌های اقیانوسی که در فصل‌های خاص بسیار مناسب موج‌سواری حرفه‌ای هستند، از بهترین نقاط برای موج‌سواری در دنیا است.


بلّوک، بازار محلی چابهار

پس از بازدید از دریا بزرگ به سمت بازار محلی آنجا رفتم. هزینه‌ی حمل و نقل در چابهار کمی گران است و شما برای هر خط تاکسی که سوار می‌شوید باید ۵۰۰۰ تومان بپردازید. مهم نیست این مسیر 300 متر باشد یا 10 کیلومتر، پس حواستان باشد که اگر می‌توانید هزینه‌ی حمل و نقل خود را مدیریت کنید و همه جا سوار تاکسی نشوید.

بازار چابهار

به بازار اصلی شهر چابهار به زبان محلی بلّوک‌ها می‌گویند. کلمه‌ی بلّوک در زبان محلی به معنای پیرزن یا مادربزرگ است. به خاطر پیرزن‌هایی که در سرتاسر این بازار بساط کرده‌اند، همچین اسمی برای بازار گذاشته‌اند. از یکی از همین پیرزن‌هایی که روبروی در اصلی بازار بساط کرده بود، کمی کنار و بیدام (گاروم زنگی، لوز) خریدم.

به داخل بازار که بروید، در گوشه کنارش مهرهای چوبی که برای چاپ کردن طرح‌های مختلف روی لباس است پیدا می‌کنید.


لباس محلی بلوچ‌ها، مردان ساده‌پوش و خانم‌ها رنگارنگ

لباس مردان این شهر از دو بخش تشکیل شده است. یک پیراهن بسیار بلند که در بخش یقه‌ی آن چند دکمه‌ی کوچک دارد و در بخش سر آستین هم دو دکمه دارد و یک شلوار راحت و گشاد که زیر این پیراهن پوشیده می‌شود و پیراهن روی آن می‌افتد.

رنگی که عموما مردان می‌پوشند طیفی از رنگ‌های روشن و از همه بیشتر سفید است و کفش‌ها هم عموما صندل است. پوشیدن این لباس سن خاصی ندارد و تقریبا همه ی سنین از بچه‌ی بسیار کوچک تا پیرمردها این لباس را به تن دارند.

به این لباس دو جز دیگر هم می‌تواند اضافه شود که البته به جز موارد رسمی در حالت عادی پوشیده نمی‌شود. یک جلیقه و دوم دستاری که به سر بسته می‌شود. این لباس از اصیل‌ترین لباس‌های ایرانی است که مدت‌هاست تقریبا به همین شکل باقی‌ مانده.

سفر به چابهار

هر چه قدر لباس مردان بلوچ ساده و بدون نقش و نگار است، برعکس لباس‌های زنان در این شهر پر از طرح و رنگ‌های شاد و دوخت و … است. این طرح‌ها را اول با همین چوب‌هایی که مخصوص انداختن طرح است روی پارچه می‌اندازند و پس از آن، یا با دست یا با ماشین آن طرح را می‌دوزند. البته ممکن است که طرح ذهنی هم روی لباس دوخته شود.

خود این چوب‌هایی که برای این کار استفاده می‌شوند هم بسیار طرح‌های زیبایی دارند و چندان هم گران‌قیمت نیستند. از آن جالبتر اینکه چوب‌ها بسیار بوی خوبی هم دارند، بویی که بسیار شبیه بوی اکالیپتوس است و به نظر می‌رسد که چوب آن متعلق به همان درخت هم باشد.

کمی که در بازار جلو بروید به چند مغازه ی دیگر هم برخواهید خورد. یکی مغازه‌هایی که پارچه‌های رنگارنگ در آن است. مرد و زن برای دوخت لباس اول باید پارچه‌ی آن را از این مغازه‌ها بخرند.

اگر بخواهید یک لباس مردانه‌ی خوب بلوچی سفارش بدهید، حتما باید ابتدا پارچه‌ی خوبی تهیه کنید و سپس پارچه را به خیاط بدهید تا از آن لباس مناسبی برای شما دربیاورد. در غیر این صورت شاید نمونه‌های آماده چندان کیفیت مورد انتظار شما را نداشته باشند.

سفر به چابهار

قیمت لباس بلوچی مردانه به جنس پارچه‌ی آن به شدت وابسته است، ولی ارزشی که لباس‌های زنانه دارند به جز قیمت پارچه بیشتر به مدت زمان و طرح‌های سخت یا آسانی که روی این لباس‌ها کار شده مربوط هستند. حتی رنگبندی لباس‌های زنان می‌تواند یک لباس را مثلا مختص مراسم عروسی کند.

بسیاری از این لباس‌ها مستقیم توسط پاکستانی‌ها تهیه  و دوخته می‌شود و در ایران به فروش می‌رسد. لباس به صورت آماده تحویل شما نمی‌شود بلکه بنا به اندازه ی تن شما کوچک یا بزرگ خواهد بود. شما به یک مغازه که بروید، یک سری برش هایی می‌بینید که روی آن‌ها کار شده است و قرار است منطبق با سایز نهایی تغییر کنند.


خوراکی‌های محلی چابهار، سمبوسه کیلویی چند؟!

بعد از بخش لباس‌های بازار کمی به جلوتر که بروید، ادویه‌فروشی‌های بزرگی را خواهید دید. در مقابل آن‌ها کیسه‌های بزرگ پفک هندی هم به وفور وجود دارد.

فروشگاه‌های بدلیجات هم به تعداد زیاد در تقریبا همه‌ی بازارهای جنوب دیده می‌شود و چابهار هم از این موضوع مستثنی نیست.

اگر از کنار دستفروش‌ها در این بازار می‌گذرید، شیرینی‌های محلی را حتما امتحان کنید. یکی از معروفترین شیرینی‌ها “گلاب جامِن” است که با شیر و شکر و نشاسته درست می‌شود و به شکل گلوله‌های گرد در روغن سرخ می‌شود. البته به آن اسانس‌های مختلفی می‌زنند و رنگ‌ها و مزه‌های متفاوتی دارد.

گلاب جامن

حلوا مسقطی که به آن حلوا هم می‌گویند، در همین منطقه درست می‌شود. می‌توانید آن را در چند رنگ مختلف و مزه‌ی متفاوت بخرید.

از خوردنی‌های دیگر که روی گاری‌ها و کنار خیابان درست می‌شود “پکوره” است. پکوره یک مدل سرخ‌کردنی است که با آرد نخود و سبزیجات و ادویه درست می‌شود. برعکس جاهای دیگر، شما سمبوسه و چیپس و بادمجان سرخ شده را می‌توانید وزنی بخرید نه دانه‌ای! هر چه قدر که بخواهید در یک تکه کاغد برایتان می‌پیچند و با خودتان می‌برید.

یکی دیگر از خوردنی های محلی که می توانید آن را امتحان کنید، نان روغنی یا پاراتا است که آن را با چای ماسالا یا شیرچای می خورند.

بیشتر بخوانید: بهشت پارسی تو را می‌خواند؛ کیش برای خلوت‌گزین‌ها


میوه‌های محلی و ماهی‌فروش‌های چابهار

میوه‌ها و سبزیجاتی هم که در این منطقه هست خاص چابهار است. دو سه مدل کدو دارند که یکی شبیه خیار با برآمدگی‌های بسیار زیاد است وبه آن کدو تلخ می‌گویند. دومی شبیه یک گوجه‌ی کال و سبز است که باز هم از خانواده‌ی کدو است و برای خورشت از آن استفاده می‌کنند.

شهریور ماه فصل خارک و رطب و خرماست. شما می‌توانید خرما را شاخه‌ای یا کیلویی و به رنگ‌های مختلف بخرید. حداقل رنگ زرد و قهوه‌ای و قرمز و سیاه برای خرما را در این فصل می‌توانید پیدا کنید.

از میوه‌های محلی که در تنها در این منطقه یافت می‌شود، چیکو است. چیکو میوه‌ای است کوچک و دقیقا بیضی که پوست قهوه‌ای دارد. گوشت زیر این پوست مزه خرما می‌دهد و مثل خرمالو کمی گس است. در هر دانه‌ی آن دو هسته وجود دارد. چیکو گیاه مقاومی است ولی در هوای گرم و رطوبت زیاد به خوبی رشد می‌کند.

موز و انبه‌ی محلی هم به وفور در این بازار یافت می‌شود. موزهای محلی کوچکتر از موزهای عادی هستند و شیرینی آن‌ها زیادتر است. البته به خاطر اینکه در این چند سال اخیر در منطقه ی زرآباد کنارک مزارع پرورش موز به شدت زیاد شده‌اند، تقریبا این موزهای کوچک جای خود را به موزهای محلی بزرگتر و کم‌مزه‌تر داده اند. خربزه درختی یا پاپایا هم در این منطقه کشت می‌شود ولی فصل آن نبود که بتوانم پیدا کنم.

سفر به چابهار

از بخش بازار میوه و تره بار که گذشتم، به یک کوچه رسیدم که بخش خیاطی های محلی بود. در آنجا چند کارگاه تولید و طرح‌زنی و دوخت لباس زنانه‌ی بلوچی وجود داشت که طرح‌های متفاوتی را با چرخ روی لباس می‌زدند. آقای سجادی میزبان من در یکی ازین مغازه‌ها بود.

کمی در مورد کار و مدت زمان تحویل و… صحبت کردیم. یکی از همسایه‌های آقای سجادی برای سر زدن به مغازه آمد و کمی خوش و بش کردند و از من خواست از هر دو یک عکس یادگاری بگیرم. عکس خوبی هم شد و این دوست آقای سجادی که خودش هم مغازه‌دار بود، مرا یک شیرچای محلی مهمان کرد. کلا نوشیدنی محلی این منطقه شیرچای است و بیشتر از چای مصرف می‌شود.

از بخش میوه‌فروشی‌های بازار که بگذریم، کمی جلوتر بخش ماهی‌فروشی‌ها را خواهید دید. آنها تا عصر هم ماهی دارند ولی اگر ماهی تازه می‌خواهید، باید صبح زود به بندرگاه‌های دیگری بروید. البته در این بازار می‌توانید ماهی خشک بخرید که در این منطقه به صورت لاپلویی پخته می‌شود.

این منطقه‌ی بازار ماهی و میوه‌فروشی‌ها پشت بازار اصلی است. برای رسیدن به اینجا باید از پشت بازار بَلّوک‌ها خارج شوید و پل را رد کنید تا به این منطقه برسید.

بعد از بازار مسقف میوه یک محوطه‌ی خاکی می‌بینید که اینجا هم می‌توانید با قیمت مناسب همه چیز را بخرید. قیمت میوه و ماهی و… در چابهار به خاطر تعداد زیاد روستاهای کشاورزی اطراف آن، به نسبت بقیه ی شهرها ارزانتر است.

از مسیری که آمده بودم به سمت بازار اصلی برگشتم و از یک راستای دیگر خارج شدم. یک نکته‌ی جالب دیگر که باز هم در مورد کفش‌های مناطق جنوبی تکرار می‌شود، کفش زنان است که بسیار روی آن نگین و موارد براق و… کار شده. کفش‌ها بسیار متفاوت از مناطقی مانند تهران هستند.

نکته‌ی مهمی که در تقریبا کل جنوب به جز بوشهر و ماهشهر باید رعایت کنید، عکاسی از بانوان است. نباید این کار را کنید چون ممکن است برخورنده باشد و مشکلی پیش بیاید. یعنی شما تا جایی که می‌توانید در عکاسی‌هایتان اصلا زنی در تصویر نباشد بهتر است. برخلاف این فرهنگ مردان به راحتی اگر دوربین داشته باشید، در عکس‌ها ظاهر می‌شوند و مشکلی با این موضوع ندارند.


گشت و گذار در چابهار

پس از بازدید از بازار، دیگر اواخر غروب بود که به سمت موزه‌ی چابهار رفتم. یک ساختمان قدیمی که می‌شود گفت از معدود ساختمان‌های قدیمی باقی‌مانده‌ی شهر است. اینجا ساختمان فرمانداری در زمان رضا شاه بوده است.

وقتی رسیدم، خود موزه بسته بود ولی بازارچه‌ای که محصولات محلی را به نمایش گذاشته بود، در حیاط آن برپا بود و خوشه‌های موز و نارگیل از سر در آن آویزان بود.

این موزه نزدیک میدان ۲۲ بهمن است که کمی جلوتر از آن “دریا کوچک” که یک پلاژ ساحلی است قرار گرفته. اتفاق جالبی که افتاد، این بود که در هنگام خروج از حیاط موزه با یکی از اهالی شهر مشغول صحبت کردن شدیم و اطلاعات جالبی در مورد رستوران‌های خوب گرفتیم.

یکی از رستوران‌های خوب شهر، دهلی دربار در بلوار توحید است که تعریف زیادی هم از آن می‌کرد و می‌گفت تمام غذاهای محلی بلوچی را در آن می‌توان پیدا کرد. رستوران دیگری که معروف بود ولی این دوست ما می‌گفت تعریفی ندارد، رستوران بلوچ در بلوار امام خمینی است.

رستوران دیگری که معرفی کرد، یک رستوران در نزدیکی پلاژ تیس بود. این رستوران که به نسبت گرانتر است، غذاهای مختلفی را هم در فصول مختلف درست می‌کند. در کل رستوران‌های خوب را می‌توانید در بلوار توحید شهر پیدا کنید. پشت اداره کل شیلات یک رستوران خوب هم هست که ماهی‌های بسیار خوشمزه‌ای درست می‌کند. از عادت‌های جالب در چابهار این است که گوشت بزغاله بیشتر از گوشت بره مصرف می‌شود.

کمی در مورد تاریخچه و مکان‌های قدیمی با دوستمان صحبت کردیم و او چند جای خاص را به من معرفی کرد. داستان سد شهبازبند که در آخر تیس است و قبرستان جنی‌ها برایم جالب بود.

گورستان جن‌ها در تیس سفر به چابهار

این سد را جن‌ها یا دیوها بسته‌اند و اگر با شخص آشنا به محل نروید، جن‌ها به شما حمله خواهند کرد. ابتدا برای شما سنگ پرت می‌کنند و اگر بی توجه باشید و به راه خودتان ادامه بدهید، آتش پرت خواهند کرد. داستان دو جوان را تعریف کرد که همین بلا سرشان آمده بود و سوخته بودند. از قبرستان جنی‌های معروف هم گفت که من در ادامه‌ی سفر چون به آنجا سر زدم، برایتان داستان‌های محلی را کامل خواهم گفت.

او داستان جالبی هم از شخصی در باهوکلات تعریف کرد که تمساح‌های وحشی (گاندو) دارد و از آن‌ها نگهداری می‌کند. ماه قبل رفتیم و این مرد را دیدیم که ۲۷ تمساح  را صدا زد و تمساح‌ها آمدند و این شخص به آن‌ها غذا داد و نوازش کرد. ولی به ما گفت که پایین نیایید چون تمساح‌ها به شما حمله می‌کنند.

بیشتر بخوانید: سفرنامه کلوت‌های شهداد؛ سرزمینی که در آن زیبا شدم

برچسب ها :

اقامتگاه های همین حوالی

نمایش همه

این‌ها رو هم ببینی ضرر نمی‌کنی

نمایش همه
نظرت چی بود؟

نظر خواننده‌ها