در این مطلب میخواهیم در مورد پرندههای تهران با هم صحبت کنیم و ببینیم آیا در این شهر آلوده، شلوغ و پرترافیک واقعا بهجز کلاغ، گنجشک، کبوتر چاهی و قمری خانگی که خیلیها به اسم یاکریم میشناسند، پرنده دیگری هم دیده میشود.
شاید خیلیها شنیده باشند که پرندههای تهران کم شدهاند. مثلا کلاغها بهخاطر آلودگی هوا از این شهر رفتهاند و مطالبی شبیه به این. آیا این مطالب درست است؟ فعلا سراغ موضوع اصلی خودمان یعنی پرندههای تهران برویم. ما در این مطلب از مجله گردشگری پینورست فقط 10 تا از پرندههای تهران برای پرندهنگری را به شما معرفی میکنیم.
اولین سوال این است که واقعا چرا یک پرنده باید تهران را برای زندگی خودش انتخاب کند؟ ما که در این شهر بهدنیا آمدهایم اگر یک پرنده بودیم آیا واقعا تهران را دوست داشتیم؟ فرض کنید قبل از گسترش شهرسازی اینجایی که ما الان هستیم کوهپایه، دشت، چند قنات، باغ یا زمین کشاورزی یا شاید هم یک زمین خالی بوده. در این صورت بهاحتمال زیاد اینجا را دوست داشتیم. ولی الان که دورتادور ما پر از آپارتمان و برج هست چطور؟ احتمالا باید به یک جای دیگر برویم.
اگر اینطور فکر میکنید احتمالا جوابتان این است که آن موقع پرندههای تهران بیشتر بودند. البته این جواب تا حدی منطقی است. قبلا مناطق مختلفی با ویژگیهای خاص که از این به بعد به آنها زیستگاه میگوییم در تهران به صورت طبیعی وجود داشتند و محل زندگی پرندههای مختلفی بودند. مثلا کانالهای بزرگ آب (مسیل یا سیلبرگردان) واقعا رودخانههای طبیعیی بودند که از دل کوههای شمال تهران بیرون میآمدند و به سمت جنوب و جنوب شرق شهر حرکت میکردند تا به مناطقی با شیب کمتر برسند. در بعضی جاها هم محیطهای تالابی با نیزار و گیاهان دیگر وجود داشت که با توجه به فصل و بارندگی، میزان آب این رودخانهها تغییر میکرد.

در قسمتهای شمالی تا نزدیک دروازههای شهر تپهماهورهایی با گیاهان خودرو و زمینهای ناهموار بسیاری وجود داشتند که هنوز هم اثر آنها را در بعضی جاها مثل پارک پردیسان، بخشهایی از زمینهای عباسآباد، لویزان و دوشانتپه ( محلی در شرق تهران که بهخاطر داشتن خرگوش که در زبان ترکی آذری بهمعنی دوشان است دوشانتپه نامیده میشد) با پوشش گیاهی طبیعی باقی مانده. بیشتر زمینهای کشاورزی در اطراف شهر و بیشتر باغها در درهها و کوهپایههای شمال شهر وجود داشتند. تا چند دهه پیش هم هنوز دیوارهای گلی کوچهباغهای شمال تهران به همان شکل سنتی باقی مانده بود.
درست است که امروزه بیشتر این مناطق از بین رفتهاند و پرندههای تهران خیلی از زیستگاههایشان را از دست دادند. ولی در داخل شهر فضاهای سبز و پارکهایی احداث شدند که پرندهها آنها را دوست دارند. مخصوصا اگر گیاهان بومی که میزبان طبیعی حشرات هستند در آنها کاشته شده باشد.
بیشتر بخوانید: باغ پرندگان تهران؛ خانهای برای پرندهها
درست است که اطراف رودخانهها هم ساختمانهای زیادی ساختهاند و خیلی وقتها بهجای آب زلال در این رودخانههای قدیم و مسیلهای جدید، فاصلاب ریخته میشود و کارکرد طبیعیشان از بین رفته است. ولی چند تا دریاچه مصنوعی مثل دریاچه چیتگر ساخته شدند تا باز هم بعضی پرندههای تهران که وابستگی به آب دارند بتوانند در تهران زندگی کنند. زمینهای کشاورزی زیادی هنوز در جنوب تهران وجود دارند و میشود بعضی از پرندههای تهران را در این مناطق دید؛ و البته کوهپایهها و درههای تهران هم میزبان بعضی پرندگان هستند.
یک دلیل دیگر هم برای حضور پرندهها در تهران وجود دارد و آن موقعیت جغرافیایی تهران است. بعضی پرندهها مقیم یک منطقه نیستند. یعنی تمام سالهای زندگیشان را در یک منطقه نمیگذرانند و مهاجرت میکنند. تهران از لحاظ جغرافیایی در مسیر مهاجرت پرندههای زیادی قرار دارد.
همسایگی تهران از شمال با رشته کوه البرز، از شرق با کوههای کم ارتفاع تا نزدیک شهر ری و از جنوب با مناطق بیابانی موجب شده تا با وجود تغییرات گسترده بهدلیل گسترش شهر، باز هم خیلی از پرندهها مسیرشان به تهران بیفتد و از این شهر عبور کنند. بههمین دلیل در فصلها و زمانهای مختلف تعداد گونههای پرندهها در تهران از قدیم متفاوت بوده و هست.
اگر برایتان جالب است بدانید که پرندههای مهاجر بهکجا میروند میتوانید مطلب «به مناسبت روز جهانی پرندگان مهاجر ؛ پرنده ها دقیقاً کجا میروند؟» را مطالعه کنید.
معرفی جانداران یک کار تخصصی است. چون هر کدوم علاوه بر نامشان در هر زبان، یک شناسنامه مشترک بینالمللی دارند که به آن نام علمی گفته میشود. این مفهوم اولین بار توسط کارلوس لینه در سال 1753 میلادی عنوان شد. حتی در دنیا یک رشته دانشگاهی بههمین منظور به نام تاکسونومی یا علم آرایهشناسی وجود دارد. این علم به ردهبندی جانداران میپردازد و روش نامگذاری علمی، بخش جداییناپذیری از این رشته است.
ما هم در این مطلب برای معرفی پرندههای تهران از این روش استفاده میکنیم. در این روش از زبان لاتین برای نشان دادن نام جانداران استفاده میشود و دارای دو قسمت (کلمه) است. خوب است بدانید که فقط حرف اول کلمه اول با حرف بزرگ و هر دو کلمه هم به صورت کجنویس (ایتالیک) نوشته میشود.
اگر کسی علاقه داشت بیشتر در مورد معنای این دو کلمه و کلا روش نامگذاری علمی بداند میتواند همین کلیدواژهها را در اینترنت جستوجو کند. در زبان فارسی هم شاید خواندن اسم بعضی پرندهها و اینکه تلفظ درست کدام است کمی سخت باشد. البته اسم بعضی پرندهها خیلی عجیب به نظر میآیند و بعضی هم ریشه در گویشهای محلی دارند؛ اخیرا کتابی به نام «کتاب فرهنگ نامهای محلی پرندگان ایران» منتشر شده که میتوانید آن را خریداری و مطالعه کنید. شاید دانستن اسمهای پرندههای تهران که در این مطلب معرفی میکنیم در زبان محلی خودتان جالب باشد.
حالا ۱۰ تا از پرندههای تهران که در در مناطق ۲۲ گانه شهر دیده شدهاند را انتخاب کردهایم تا بیشتر با آنها آشنا شوید. شاید هم باعث تاثیر مثبت در روحیه شما و علاقهمندی شما به فعالیت تفریحی و علمی به نام پرندهنگری، یعنی دیدن پرندگان وحشی آزاد در طبیعت شد.
جالب است بدانید پرندهنگری در داخل شهر هم طرفدارهای خاص خودش را دارد. حتی ممکن است شما چند وقت دیگر یکی از همین افراد باشید که توانستهاید با کمک انجمنها و موسسههای پرندهنگری در این کار حرفهای شوید و بیشتر لذت ببرید.
اگر زمانی برای پرندهنگری به تهران سفر کردید این را فراموش نکنید که میتوانید برای اجاره خانه مبله در تهران به سایت پینورست سر بزنید.
بهعنوان اولین گونه از پرندههای تهران میخواهیم یک پرنده که بهنظرمان خیلی هم بانمک است را به شما معرفی کنیم. چون شبیه به یک گوله پر شناور روی آب است که ناگهان ناپدید میشود و دوباره از یک جای دیگر سر در میآورد. شاید بپرسید از یک جای دیگر سر در میآرود یعنی چه؟ خانواده (مفهوم خانواده در تاکسونومی) کشیمها بیشتر یا روی آب یا درون آب یا روی هوا در حال پرواز هستند. یعنی کاملا به زیستگاههای آبی وابستهاند. آنها برای تغذیه به زیر آب شیرجه میزنند، مدتی زیر آب هستند، شنا میکنند و بعد به سطح آب میآیند. از آنجایی که پاهای کشیمها در قسمت انتهایی بدنشان قرار دارد در شنا کردن کمک زیادی بهشان میکند. ولی همین مساله راه رفتن روی زمین را برایشان خیلی سخت کرده است. شاید به همین دلیل بهندرت روی زمین دیده میشوند.

منبع: سایت bilderreich
یکی دیگر از ویژگیهای کشیمها شکل خاص انگشتان پاهایشان است. انگشتها برخلاف پلیکانها (که هر چهار انگشت با پرده پوستی به هم وصل است) و اردکها (که سه انگشت جلویی با پرده به هم وصل است) از هم جدا هستند. ولی ساختار جالبی دارند؛ به این صورت که زایدههایی در هر انگشت دارند که به آن پرده لُبی (lob) گفته میشود. کارکرد این پردههای لبی به این صورت است که وقتی پرنده درون آب پاهایش را جلو میبرد این پردهها بسته و هنگام عقب آوردن پاها دوباره باز میشوند. درواقع این پردهها مثل پارو عمل میکنند. این ویژگی خاص انگشتان عامل دیگری است که به آنها کمک میکند تا راحتتر شنا کنند.
کشیمها نوکهای تقریبا باریک و تیزی دارند که بسته به رژیم غذاییشان شامل ماهی تا حشرات و سختپوستان ریز درون آب شکلهای متفاوتی دارد. مثلا کشیم کوچک چون جثه کوچک و حدود 400 گرم وزن دارد بیشتر از حشرات و لارو آنها، سختپوستان و نرمتنان درون آب تغذیه میکند. بههمین دلیل هم نوکش نسبت به کشیم بزرگ که بیشتر از ماهیها تغذیه میکند، کوچکتر و تیزتر است. البته قورباغهها و ماهیهای کوچک هم بخش دیگری از رژیم غذایی کشیم کوچک هستند.
همانطور که گفتیم کشیمها خیلی خوب زیرآبی میروند. بههمین دلیل یکی از استراتژیهای آنها موقع احساس خطر، رفتن به زیر آب است. پس فراموش نکنید اگر دنبال دیدن یک کشیم و بهطور خاص کشیم گردنسیاه هستید باید حواستان باشد که ممکن است همان اول نتوانید راحت آن را روی سطح آب پیدا کنید. ولی اگه صبر کنید سروکلهش از زیر آب پیدا خواهد شد.
بیشتر بخوانید: این خیابان های تهران شبیه تهران نیستند
کشیم گردنسیاه میتواند تا حدود 30 ثانیه زیر آب بماند و شنا کند. البته در این 30 ثانیه چند ده متر از نقطهای که درون آب رفته دور میشود. پس اگر دنبال این هستید که کشیم گردنسیاه را بهعنوان یکی از پرندههای تهران در برنامه پرندهنگری ببینید باید بعد از اینکه به درون آب رفت حواستان به شعاع بیشتری روی آب باشد. چون ممکن است سروکلهش از یک جای دیگر که انتظارش را ندارید پیدا شود.
بعضی از پرندهها مخصوصا پرندههای آبزی و کنارآبزی و مخصوصا نرها در سال دو نوع پوشش، یعنی رنگ پروبال دارند؛ کشیم گردنسیاه هم به همین صورت است. کشیم گردنسیاه در زمان تولید مثل، یعنی از بهار تا اواسط تابستان پوشش زادآوری یا تابستانه دارد. بعد از آن بهتدریج وارد پوشش زمستانه میشود. به این صورت که با نزدیک شدن به فصل زادآوری پرهای طلایی و حنایی رنگ زیبایی از پشت چشم تا روی گوش و انتهای سر و همینطور پرهای قرمز و حنایی در شکم و پهلوها ظاهر و رنگ بقیه بدن تقریبا یکدست سیاه میشود.
این تضاد رنگی در کنار رنگ قرمز چشمها زیبایی خاصی به پرنده نر میدهد و شانس انتخاب شدنش را در جفتیابی بالاتر میبرد.در پوشش زمستانه این پرنده به رنگ سفید یا خاکستری روشن و تیره در میآید و فقط چشمهای قرمز رنگش جلب توجه میکند. در این حالت شباهت زیادی به کشیم کوچک پیدا میکند.
کشیم گردنسیاه پرندهای مهاجر است و در نیمه دوم سال از سرزمینهای شمالی برای زمستانگذرانی به تهران میآید. برای دیدن کشیم گردنسیاه میتوانید در فصل پاییز و زمستان به دریاچه چیتگر بروید و با کمی صبر و حوصله در قسمت جنوبی دریاچه پیدایش کنید و از تماشای این پرنده زیبا لذت ببرید.
مطمئنا اسم قرقی را خیلیها شنیدهاند. به خاطر سرعت بالایی که دارد به اصطلاح به کسی که فرز و سریع است میگویند مثل قرقی است یا مثل قرقی رفت و برگشت.
این پرنده تیز و فرز از خانواده پرندگان شکاری است و بهراسته عقابسانان و گروه قوشها تعلق دارد. یکی از ویژگیهای قوشها غافلگیری طعمه با سرعت بالا یا حمله از سمت نقطه کور طعمه است. این ویژگی باعث شده قرقیها درصد موفقیت بالایی در شکار داشته باشند. البته فکر نکنید که مثلا از هر 10 بار حمله 8 تای آن منجر به شکار میشود؛ نه. درصد بالای موفقیت شکار با آن چیزی که در ذهن ما وجود دارد متفاوت است. به این معنی که برای قرقی از هر 10 بار حمله فقط یکی موفقیتآمیز است و این درصد بالایی برای قرقی با توجه به نوع طعمههاش محسوب میشود.
یکی دیگر از ویژگیهای قرقی تفاوت در جثه بین نر و ماده است؛ به این صورت که پرنده ماده بهاندازه قابل توجهی از پرنده نر بزرگتر است. وقتی کنار هم قرار میگیرند این تفاوت جثه بهقدری است که اگر از کسی که اطلاعاتی در مورد این پرندهها ندارد سوال بپرسیم، احتمالا میگوید که یکی از پرندهها بالغ و آن یکی پرنده جوانی در مرحله رشد است. جالب است بدانید که در مورد شاهینها هم همین موضوع وجود دارد. حالا اینکه چرا این تفاوت جثه وجود دارد بحثی مربوط به سازوکارهای تکاملی است و وارد آن بحث نمیشویم.

منبع: سایت .biolib
برای دقیقتر متوجه شدن اندازه یک قرقی آن را با یک کلاغ ابلق مقایسه میکنیم. اگر هر دو پرنده را در پرواز کنار هم در نظر بگیریم، جثه یک پرنده نر بالغ از یک کلاغ ابلق کوچکتر است. ولی یک قرقی ماده بالغ از کلاغ ابلق بزرگتر است. با این وجود قرقی نر بهراحتی میتواند پرندگان بزرگتر از خودش را شکار کند. ولی بیشتر وقتها از گنجشکسانان تغذیه میکند. قرقی میتواند لابهلای شاخ و برگ درختان پنهان شود. پس از انتخاب طعمه با سرعت بسیار زیاد از لابهلای شاخ و برگ درختان عبور کند و در یک لحظه شکارش را انجام دهد.
خب اگر بخواهیم در مورد رنگ و شکل قرقی صحبت کنیم باید بگوییم که در نرها گردن، سینه و بخشی از پهلوها به رنگ نارنجی دیده میشود و بقیه بدن روشن است. در حالی که پرنده ماده زیرتنه یکدست روشن دارد. در هر دو پرنده بالغ نوارهای سیاه عرضی زیر تنه و مخصوصا زیر بال دیده میشود. رنگ روی تنه خاکستری و گاهی با چند لکه سفید نامنظم است. قرقی بالهای گردتر و پهنتری نسبت به شاهینها و پاهای تقریبا بلند و باریکی دارد. دمش هم نسبتا بلند و کمک زیادی برای مانور دادن سریع است.
ما در تهران و اطرافش دو گروه قرقی داریم؛ یکی قرقیهای مقیم و یکی هم قرقیهای مهاجر زمستانه که جمعیت بیشتری دارند. شاید برایتان کمی عجیب باشد که بتوان قرقیها را بهعنوان پرندههای تهران در شهر دید. اما در نیمه دوم سال حتی میشود قرقیها را درست در وسط شهر دید. برای مثال چند وقت پیش اطراف میدان انقلاب یا پارک شهر یک قرقی دیدم و این اصلا مساله عجیبی نیست. چون هر سال این پرندهها را داخل شهر میبینیم.
اگر یک قرقی ماده که جثه بزرگتری دارد در آسمان شهر پرواز کند خیلی از کبوترهای چاهی و کبوترهای اهلی که طعمه راحتی برای قرقی هستند سراسیمه به پرواز در میآیند. ولی این وسط پرندههایی مثل کلاغ ابلق که رفتار پرخاشگری دارد و همه پرندهها را اذیت میکند با گروهش به سمت قرقی حمله میکند تا آن را از قلمرواش بیرون کند.
این پرنده را خیلیها مخصوصا در 10 سال اخیر در غرب تهران دیدهاند و اکثرا هم به اسم مرغ دریایی میشناسند. در واقع کاکاییها یک خانواده از پرندگان آبزی متعلق به راسته آبچلیکسانان هستند و همانطور که گفتیم خیلی از مردم آنها را مرغ دریایی صدا میزنند. ولی خب مرغ دریایی یکی از پرندههای تهران نیست.
کاکاییها بالهای بلند و کشیدهای دارند که به آنها کمک میکند روی سطح آب با انرژی کمتری پرواز کنند و از جریانهای هوایی که روی سطح آب یا کنار سواحل ایجاد میشود بیشترین بهره را ببرند. کاکاییها دم نسبتا کوتاهی دارند و سه انگشت جلویی پایشان مثل اردکها پرده دارد که به آنها در شنا کردن کمک میکند.
نوک کاکاییها شکل خاصی دارد. البته کاکایی سرسیاه کوچک حالت نوک عادیتری دارد. ولی باز هم مثل بقیه کاکاییها کمی کشیده است و برای گرفتن ماهی، بخشی از رژیم غذاییاش مناسب است. البته کاکاییها تقریبا همه چیزخوار هستند و حتی آشغال و تیکههای پلاستیکی را هم میخورند که متاسفانه منجر به مرگشان میشود. خیلی وقتها میبینیم که مردم برایشان غذا میریزند؛ از نون تا پفک و چیپس و… . این کار بسیار اشتباه است. بهعنوان یک اصل کلی در حیات وحش به هیچ حیوانی نباید غذا داد حتی برای یک دفعه مگر با نظر کارشناس حیات وحش.

منبع: سایت en.wikipedia
یک نکته جالب در مورد کاکاییها دفع نمک اضافی آب دریا از طریق سوارخهای بینی که روی نوکشان قرار دارد است. اینطوری میزان الکترولیت خونشان متعادل باقی میماند. از آنجایی که کاکاییها اجتماعی و گروهی هستند و رفتار اوباشگری هم دارند خیلی وقتها حتی بین خودشان هم سر غذا خوردن درگیری پیش میآید یا پرنده دیگری که مثلا ماهی گرفته را دنبال میکنند تا غذایش را بدزدند. صدای این پرندنگان خیلی عجیب است؛ تقریبا شبیه صدای ناله ناموزون و نخراشیده و وقتی گروهی سروصدا میکنند واقعا انگار صدای دعوا کردن به گوش میرسد.
کاکاییها از لحاظ جثه به چند قسمت تقسیم میشوند و کاکایی سرسیاه کوچک در گروه کاکاییهای کوچکجثه قرار میگیرد. ولی با این حال طول دو سر بال این پرنده در حالیکه بالهاش را باز کرده حدود یک متر میشود که اصلا هم کوچک به نظر نمیاد. ولی در مقایسه با کاکاییهای دیگر مثل کاکایی پشتسیاه بزرگ که طول دو سر بالش تا ۱ متر و 70 سانتیمتر میرسد، کوچک است.
کاکایی سرسیاه کوچک را میتوانید در نیمه دوم سال در تهران ببینید و بهترین جا برای دیدن تعداد زیادی از آنها با هم، یعنی چند هزار تا کاکایی سرسیاه کوچک، دریاچه چیتگر است. شاید باورتان نشود این تعداد کاکایی در یک جا آن هم در تهران حضور داشته باشند. ولی چندین سالی میشود که این تعداد در حال شمارش است و عدد واقعا بزرگی هم ثبت شده. این کاکاییهای سر سیاه کوچک در طول روز در اطراف کانالهای آب سطح شهر و اطرافش پخش میشوند و چون دریاچه چیتگر وسعت و امنیت نسبتا خوبی دارد، عصر برای خوابیدن روی سطح آب به دریاچه برمیگردند. البته در دریاچههای دیگری مثل دریاچه مجموعه ورزشی آزادی، دریاچه پارک ارم، پارک ملت، پارک رازی، پارک بعثت و پارک آزادگان هم میشود این پرنده را بهعنوان یکی از پرندههای تهران دید.
شاید برایتان این سوال پیش بیاید که چرا به این پرنده کاکایی سرسیاه میگویند در حالی که سر آن سیاه نیست. علتش دقیقا همان دلیلی است که در مورد کشیم گردنسیاه گفتم. یعنی کاکایی سرسیاه هم از آن پرندههایی است که پوشش زادآوری یا تابستانه و پوشش زمستانه دارد. به این معنی که بعد از بهار و تابستان پرهای سیاه رنگ سرش میریزد و پرهای سفید رنگ جای آنها را میگیرد و فقط روی قسمتی از گوش پرنده که در پرندهشناسی به آن گوشپر گفته میشود یک لکه سیاه کوچک دیده میشود.
نزدیک بهار پرندههایی مثل کاکایی سرسیاه کوچک شروع به تغییر فرم میکنند و میتوان سیاه شدن سر را در بعضی از آنها دید. این پرندههای مهاجر با رسیدن بهار تهران را به سمت سرزمینهای شمالیتر ترک میکنند. پس تا دیر نشده سری به دریاچه چیتگر بزنید و این پرندهها را ببینید.
البته یک نکته خیلی مهم را در نظر داشته باشید. احتمال سرایت بیماری بین پرندههای مهاجر مخصوصا پرندگان آبزی که در جمعیت زیاد و گروهی زندگی میکنند زیاد است. یکی از خطرناکترین بیماریهای پرندگان که میتواند به انسان هم منتقل شود بیماری آنفولانزای فوق حاد پرندگان است که سویههای مختلفی دارد. پس هیچوقت به یک کاکایی که مریض به نظر میآید و با دیدن شما پرواز نمیکند دست نزنید. فقط با شماره 1540 سازمان محیط زیست تماس بگیرید و مورد مشکوک را گزارش کنید یا به مسئولین پارک اطلاع بدید.
فکر کنیم همه شما با کبوتر چاهی آشنا هستید. کبوتر جنگلی که یکی از پرندههای تهران است یک جورایی داداش بزرگ کبوتر چاهی محسوب میشود. چون بزرگترین کبوتر بین کبوترها و قمریها در راسته کبوترسانان است و جثه کبوتر چاهی تقریبا سهچهارم یک کبوتر جنگلی است. بال زدنهای کبوتر جنگلی خیلی قوی است و صدای بهم خوردن بالهایش وقتی ناگهان از لای شاخهها یا از روی زمین پرواز میکند بهوضوح شنیده میشود.
این پرنده از نظر زیبایی یک سروگردن از کبوتر چاهی بالاتر است. دلیلش هم رنگ صورتی کبود روی سینه و دو لکه سفید روی گردنش است. البته بالای این دولکه باز هم رنگ سبزی که در گردن کبوتر چاهی وجود دارد دیده میشود. در نوک کبوتر چاهی دو رنگ بنفش و نارنجی دیده میشود که ترکیب خیلی زیبایی را هم ایجاد میکند. روی بال کبوتر چاهی یک لکه سفید وجود دارد و نیمی از بال که به سمت تنه است خاکستری و نیمه دیگر تا نوک بال تیره رنگ است. انتهای دم کبوتر جنگلی هم یک نوار مشکی پهن وجود دارد که آن را کاملا از یک کبوتر چاهی متمایز میکند.

منبع: سایت travelslovenia
کبوتر جنگلی مقیم تهران است. ولی جمعیت مهاجر زمستانه در تهران و اطراف تهران هم دارد. کبوتر جنگلی هم مثل کبوتر چاهی پرندهای اجتماعی است و کمتر تنها دیده میشود و معمولا در گروههای چندتایی هستند. این پرنده علاقه خاصی به خوردن گیاهان دارد. کبوتر جنگلی هم مثل کبوتر چاهی اگر قبل از بهار که جوانهها در حال سبز شدن هستند در یک زمین کشاورزی فرود بیاید احتمالا چیز زیادی از جوانهها و برگهای تازه باقی نمیماند.
خوشبختانه کبوتر جنگلی برخلاف کبوتر چاهی از آدمها فراری است. متاسفانه غذا دادن مردم به کبوترهای چاهایی باعث شده تا خیلی از آنها به کبوترهای اهلی تبدیل شوند. برای دیدن کبوتر جنگلی بهتر است به پارکهای جنگلی مثل پارک جنگلی سرخه حصار، لویزان، سوهانک و چیتگر بروید. البته همانطور که گفتیم در زمستان جمعیت این پرنده بیشتر میشود و حتی در پارکهای شهری که بزرگ و خلوت هستند هم شانس دیدنشان وجود دارد.
کبوترهای جنگلی برخلاف کبوترهای چاهی که درون حفرههای دیوار چاههای قناتهای قدیم تهران آشیانه میگذاشتند و امروزه هرجایی که یک محوطه بسته کوچک پیدا کنند خانهشان را میسازند، روی درختان آشیانه میسازند. پس اگر این دفعه یک کبوتر بزرگ با لکه سفید روی گردنش دیدید، با دقت بیشتری نگاه کنید. چون این بار شما موفق شدید یک کبوتر جنگلی با وقار را تماشا کنید.
اسم این پرنده شاید عجیب بهنظر بیاد. بادخور یعنی چه؟ یعنی مثلا جایی میشیند که باد بیاید و از وزش باد لذت میبرد یا اینکه بهجای غذا باد میخورد؟ در واقع بادخورک معمولی بیشتر عمرش را در پرواز میگذراند و سلطان پرواز است. این پرنده برای آبوغذا خوردن هم نمینشیند و حتی جفتگیری را هم در هوا انجام میدهد و در هوا هم میخوابد. بهاین صورت که یک نیمکرهی مغزش استراحت میکند و نیمکره دیگر در حال فعالیت است و این خودش از شگفتیهای مربوط به این پرنده است.
بادخورک حشرات کوچک یا بندپایانی که در هوا هستند را شکار میکند و میخورد. پس شاید چون قبلا نمیدیدند که این پرنده چه غذایی میخورد و همیشه در حال پرواز است با خودشان گفتهاند بهجای غذا باد میخورد و اسمش در فارسی شده بادخورک. در حالی که اسم انگلیسی این پرنده swift به معنای تیز و فرز است که کاملا با پرواز و مانورهای سریع این پرنده مطابقت دارد. اگر نام علمی بادخورک را که قبلا گفته بودیم به لاتین نوشته میشود را ترجمه کنیم به معنای پرستوی بدون پا است. دلیلش هم یکی این است که بادخورک شبیه به پرستو است و یکی هم اینکه پاهای خیلی کوچکی دارد که معمولا در پرواز آنها را به صورت جمع شده داخل شکمش جمع میکند. در این حالت پاهای جمع شده لای پرها پنهان شده و تقریبا از فاصله دور چیزی دیده نمیشود.

منبع: سایت spain.inaturalist
البته بادخورک معمولی پرندهای از راسته بادخورکسانان و خانواده بادخورکها است و با پرستو که از راسته گنجشکسانان و خانواده چلچلهها است تفاوت دارد. شکل ظاهری بادخورک کاملا مناسب پرواز و بهصورت دوکی شکل و با بالهای بلند و داسی شکل است. بادخورک مهاجر بهار و تابستان مهمان تهران است و از آنجایی که معمولا در اواسط اسفند و قبل از بهار به تهران میرسه گفته میشه این پرنده پیامآور بهار است.
بادخورکهای معمولی از آفریقا برای تخمگذاری و بزرگ کردن جوجههایشان به تهران میآیند و برخلاف خیلی از پرندههای وحشی آشیانههایشان را در درز و شکاف ساختمانها و کاملا نزدیک به انسانها انتخاب میکنند. البته به دلیل اینکه پرندههای سریع و چالاکی هستند احتمالا شما متوجه نشید که در یک گوشه در یک شکاف کوچک از ساختمان آشیانه ساختهاند.
با خراب شدن ساختمانهای قدیمی و آپارتمانسازیهای جدید بادخورکها خیلی از مکانهایی که میتوانستند در آنجا آشیانه بسازند را از دست دادهاند. زادوولد آنها هم بههمین نسبت کمتر و در نتیجه جمعیتشان هم کمتر شده. حتی در بعضی مناطق اروپا جمعیتشان در چند دهه اخیر از نصف هم کمتر شده و نیاز به حفاظت دارند. اگر دوست داشتید در این مورد بیشتر بدانید میتوانید مطلب «آشیانه بادخورک معمولی» را مطالعه کنید.
رنگ بادخورک تیره و تقریبا سیاه است. البته بهجز زیر نوک و قسمت ابتدای گلو که به آن چانه گفته میشد و سفید رنگ است. ولی این سفیدی معمولا از دور قابل تشخیص نیست و کلا پرنده سیاه دیده میشود. طول دو سر بال بادخورک در حالت باز از همدیگه تقریبا 40 سانتیمتر است و با توجه به طول بدنش که حدود 16 سانتیمتر است بالهای بلندی دارد. در حالتی که بالها بسته باشد مثل حالتی که پرنده نشسته است بالها از بدن بزرگتر هستند و انتهای آنها مثل بال پرنده از بدنشان بیرون میزند.
این ویژگی به اضافه کوچک بودن پاها باعث شده که اگر بادخورک روی زمین بیفتد تقریبا نتواند مثل بقیه پرندهها راه برود و از روی زمین بپرد و دچار مشکل خواهد شد. بههمین دلیل اگه بادخورکی روی زمین بود با احتیاط بدون اینکه به پرنده استرس زیادی وارد شود آن را بگیرید، به یک منطقه باز برید و بادخورک را روی کف دستتون قرار بدید و دستتون رو به سمت بالا بگیرید. اگر پرنده سالم باشد و بالهای پرنده آسیبی ندیده باشند و همچنین پرنده در سن مناسب باشد بعد از چند دقیقه یا همان ابتدا از روی دست شما پرواز میکند.
یادتان باشد کلا هیچوقت و به هیچوجه هیچ پرندهای را برای پرواز به سمت آسمان پرتاب نکنید! این کار کاملا اشتباه است و خیلیها آن را نمیدانند. درواقع همیشه برای رهاسازی، پرنده باید خودش تصمیم به پرواز بگیرد و نباید آن را مجبور کرد.
یک نکته جالب هم در مورد پاهای بادخورک بگوییم. هر چهار انگشت بادخورک به سمت جلو است و ناخنهای تیزی هم دارد. کاربرد پاها برای آویزان شدن از سطوحی مثل دهانه آشیانه است و نه روی شاخه یا زمین نشستن و راه رفتن. بادخورکها پرندهایی اجتماعی هستند و معمولا در دستههای 3 تا 8 تایی با هم پرواز میکنند و آشیانههایشان را هم کنار هم میسازند.
دیدن بادخورکها در فصل بهار در شهر تهران و مخصوصا مناطق مرکزی شهر که بافت قدیمیتری دارن به راحتی امکان پذیر است. مثلا اگر سری به پارک شهر بزنید صدها بادخورک را مخصوصا اوایل صبح یا نزدیک به غروب بالای سرتان میبینید که چندتایی با هم پرواز میکنند و مدام هم صدای جیغ یا صدای سوت مانندی از خودشان در میآورند.
در مناطق دیگری مثل پارکهایی که در آنها دریاچه وجود داره هم میتوانید آب خوردن بادخورکها را ببینید که به سطح آب نزدیک میشن، در یک لحظه دهانشان را باز میکنند و آب میخورند. بادخورکها معمولا تا اواسط تیرماه در تهران هستند و بعد از آن دوباره با جوجههایشان به سمت آفریقا پرواز میکنند و تقریبا تا 8 ماه آینده که به آشیانههایشان برمیگردند بدون وقفه در پرواز هستند و این یکی دیگه از شگفتیهای دنیای پرندگان لست.
بله دارکوب هم یکی از پرندههای تهران است و دیدنش هم اصلا سخت نیست. دارکوب سوری که دارکوب باغی هم نامیده میشود یکی از 9 دارکوب معمول در ایران است. کلا دارکوبها پرندگانی هستند که وقتی اسمشان را میشنویم همیشه یک حس نوستالژیک بهمان دست میدهد. شاید این حس بهخاطر کارتونهایی است که در کودکی دیدیم. در فیلم «رنگ خدا» وقتی محمد، پسرک نابینای شمالی صدای دارکوبها را میشنود و میگوید: «عزیز میدونی اینا بهم چی میگن؟ عزیز میگه اینها دارکوبن و دارن برای خودشون غذا پیدا میکنن و آشیونه درست میکنن. ولی محمد میگه نه عزیز، اینها دارن با هم حرف میزنن».
دارکوبها هم پرندگانی بسیار خاص و پر از شگفتی هستند. مثلا نوع قرارگیری انگشتهای پا که دو تا رو به جلو و دو تا رو به عقب است، نوک خاص و اسکنهای، زبان بسیار دراز و چسبناک و استخوانهایی برای بهحرکت درآوردن این زیان بسیار بلند که دور جمجمه پیچیده و خاصیت ارتجاعی دارد و همینطور ضربهگیرهای مغزشان که با این همه ضربهای که به سطوح سفت درختان میزنند مانع صدمه به مغز میشوند، همگی بخشی از این شگفتیها هستند.

منبع:سایت spnl
دارکوب سوری یکی از اعضای خانواده دارکوبها و متعلق به راسته دارکوبسانان است. این دارکوب جثه متوسطی دارد و پروبالش سیاه با لکههای سفید و زیر دمش قرمز رنگ است. یکی از راههای تشخیص دارکوب سوری از دارکوبهای شبیه به آن مثل دارکوب خالدار بزرگ طرح خطوط مشکی روی صورت است. در دارکوب سوری خط سیاهی از پایه نوک شروع میشود و بهصورت خط سبیلی در میآید و به سمت گونه حرکت میکند و به پشت سر نمیرسد. در حالی که در دارکوب خالدار بزرگ این خط به سیاهی پشت سروگردن وصل میشود. پس سر جنس نر دارکوب سوری قرمز رنگ است. ولی در دارکوب ماده به این صورت نیست و سیاه رنگ است.
دارکوب سوری در تهران مقیم است و با کمی دقت و با توجه به شنیدن صدای ضربههایی که به درختان میزنند، میتوانید جای دارکوب را پیدا کنید و اگر صبور باشید به احتمال خیلی زیاد آنها را خواهید دید. دارکوب سوری معمولا روی تنه درخت از پایین به سمت بالا حرکت میکند و دورتادور تنه درخت را برای پیدا کردن حشرات، لاروها و کرمهایی که زیر پوست درخت هستند جستجو میکند و هر از چندگاهی توقفی میکند تا ضربههایی به درخت بزند و غذای خودش را پیدا کند.
دارکوب سوری را در پارک جمشیدیه، پارک شهر، پارک آزادگان و پارکهای جنگلی میتواندی پیدا کنید و با کمی دقت سوراخهایی که به عنوان آشیانه درست کردهاند و شاید دیگر استفاده نکنند را هم میتوانید پیدا کنید. حتی گاهی مخصوصا در زمستان دارکوبهای سوری در پارکهای کوچک داخل شهر هم دیده میشوند.
اتفاقا یکبار یک دارکوب سوری را در جنوب اتوبان صیاد و نزدیک مرکز شهر دیدم که روی تنه درختان کنار اتوبان در حال جستوخیز بود و حتی توانستم با گوشی موبایل از آن عکس بگیرم. دارکوب سوری را علاوه بر پارکهای شهری و پارکهای جنگلی در باغهای اطراف تهران هم میتوانید ببینید. این پرنده به درختان گردو و بلوط هم علاقهی زیادی دارد و گاهی هم از میوه آنها تغذیه میکند.
اسم فارسی این پرنده واقعا مناسب است و این پرنده سینهای به رنگ نارنجی پررنگ متمایل به قرمز دارد. سینهسرخ قیافه خیلی بانمک، دوستداشتنی و مظلومی دارد. ولی پشت این قیافه آرام یک پرنده قلمرو طلبِ جنگجو خوابیده که اصلا سر قلمرویش با کسی شوخی ندارد. حتی حاضر است با پرندههای بزرگتر از خودش درگیر شود و آنها را از قلمرو خودش بیرون کند.
حالا اگر مثلا یک سینهسرخ نر غریبه وارد قلمرو یک سینهسرخ دیگر شود این درگیری سر حفاظت از قلمرو حسابی بالا میگیرد تا رقیب از آنجا بیرون رود. قلمروطلبی سینه سرخ بهحدی زیاد است که حتی به تصویر خودش در شیشه یا آینه هم حمله میکند.

منبع: سایت antropocene
این پرنده زیبا از راسته گنجشکسانان و خانواده مگسگیرها است و آواز دلنشینی دارد. سینهسرخ در جنگلهای هیرکانی شمال ایران پرندهای مقیم است و شاید خیلی از شماها آواز دلنشین این پرنده روااز لای درختان و بوتهها شنیده باشید. اما سینهسرخ بهعنوان یکی از پرندههای تهران، مهاجر زمستانگذران است و در نیمه دوم سال سروکلهش در پارکها و باغهای اطراف تهران پیدا میشود.
سینهسرخ از جلو کاملا قابل تشخیص است و یک پرنده تپلی بهنظر میآید. چون معمولا در زمستان پرهایش را پف میدهد و لابهلای بوتهها یا شاخهها یک جا میشیند. نیمی از صورت سینهسرخ یعنی از چشمها تاپایین سینه نارنجی پررنگ و بقیه زیر بدن سفید چرکی است. همین رنگ احتمال اشتباه تشخیص دادنش را خیلی کم میکند. مگر با جنس نر مگسگیر سینهسرخ که این دو پرنده در تهران از لحاظ زمانی در دو فصل متفاوت حضور دارند و این باعث میشود تا سینهسرخ را با پرنده دیگری اشتباه نگیریم.
بیشتر بخوانید: موزه های حیات وحش ایران ؛ پنج تا از بهترینها را بشناسید
ولی پشت این پرنده رنگ قهوهای متمایل به خاکستری دارد که پیدا کردنش را لای شاخهها سخت میکند. از طرف دیگه سینه سرخ اصولا پرنده خجالتی و مخفیکاری است و خیلی دوست ندارد که دیده شود. همین رفتارش باز هم موجب میشود بهراحتی نتوان پیدایش کرد. جنس نر و ماده سینهسرخ شبیه به هم هستند. این پرنده حدود 14 سانتیمتر طول و تقریبا 20 گرم وزن دارد. سینهسرخ بیشتر از حشرات، بندپایان، عنکبوتها، میوههای بوتهها و حتی دانههای گیاهان تغذیه میکند. این پرنده وقتی روی زمین به صورت جفت پا راه میرود و این نوع راه رفتنش خیلی جالب است.
یکی از جالبترین شگفتیها در مورد سینهسرخ که تحقیقات زیادی روی آن صورت گرفته وجود حس جهتیابی میدان مغناطیسی زمین بر اساس الکترونهای موجود در چشمشان است. هنوز هم تحقیقات روی این مساله ادامه دارد.
همانطور که اشاره کردم سینهسرخ را میتوان زمستانها در پارکها دید. مثلا در پارک جمشیدیه که یک جای خیلی خوب برای دیدن گنجشکسانان است میتوانید این پرنده را ببینید یا حداقل صدایش را بشنوید.
خب میرسیم به یک گروه از پرندههای تهران به نام سِسکها که احتمالا تا حالا اسمشان را نشنیده باشید و حتی تلفظش هم برایتان سخت باشد. حرف سین اول با کسره و سین دوم با سکون تلفظ میشود.
سسکها که در راسته گنجشکسانان هستند شامل چندین خانواده میشوند. سِسک چیفچاف از خانواده سسکهای برگی است. نام فارسی این پرنده مطابق با انگلیسی آن یعنی chiffchaff انتخاب شده. دلیل این نامگذاری هم آواز این پرنده است که شبیه به تکرار چیف–چاف است . اعضای خانواده سسکهای برگی شباهت خیلی زیادی بهم دارند و اکثرا هم خیلی کوچکجثه و پرجنبوجوش هستند و از حشرات تغذیه میکنند.
فعالیت زیاد این پرندهها بهحدی است که بهقول پرندهنگرها یکجا بند نمیشوند و برای دیدنشان یا عکاسی از آنها همیشه با چالش مواجه هستند. رنگ کلی سسکهای برگی بهصورت روتنه سبز و قهوهای و زیرتنه سفید تا سفید چرک و نخودی است. نر و ماده این پرنده هم یک شکل هستند.

منبع: سایت kab.wikipedia
خوشبختانه سسک چیفچاف بهخاطر داشتن پاهای سیاه رنگش از بقیه سسکهای برگی قابل شناسایی است. سسک چیفچاف مهاجر زمستانگذران در تهران است و با آمدن پاییز سروکلهش در تهران پیدا میشود و تا بهار در تهران دیده میشود و بعد به سمت سرزمینهای شمالی مهاجرت میکند. میتوان گفت سسک چیفچاف معمولترین سسک در تهران است و بهتعداد زیادی در نیمه دوم سال در تهران قابل مشاهده است.
همانطور که اشاره کردم این پرنده جثه کوچکی دارد. طول بدنش حدود 11 سانتیمتر و وزنش حداکثر 8 گرم است. درست است که وزن خیلی کمی دارد ولی با این جثه کوچیک اکثر زمان روز در حال ورجه وورجه کردن لای شاخ و برگ درختها و بوتهها برای پیدا کردن حشرات است. این پرنده تلاش زیادی برای بهدست آوردن غذا میکند و روزانه حدود یکسوم وزن بدنش حشره میخورد.
این پرنده را میتوان در نیمهی دوم سال یعنی پاییز و زمستان در تمام تهران دید یا حداقل صدایش را شنید؛ حتی روی درخت جلوی منزل شما. فقط باید کمی دقت کنید و اگر یک صدای سوت مانند شنیدید یک کم بشتر دقت کنید شاید موفق شدید و سسک چیفچاف را دیدید.
یادتان باشد پرندهها دو نوع صدا دارند یکی آواز (song) و یکی هم صدایی که معمولا در بیشتر زمانهای سال میتوانید بشنوید و باز هم چون معادل فارسی درستی ندارد به آن میگوییم صدا. ولی در انگلیسی (call) گفته میشود. در جنس نر اکثر پرندگان و در این مورد سسک چیفچاف، پرنده نزدیک بهار و برای تعیین قلمرو و جفتیابی آواز میخواند و صدای آواز شبیه به تکرار کلمات چیف-چاف است. ولی در زمستان باید انتظار شنیدن صدای سوت مانند ریزی که همان (call) پرنده است را داشته باشید.
سهره جنگلی از راسته گنجشکسانان و همانطور که از اسمش پیداست از خانوادهی سِهرهها است که در انگلیسی به آنها فنچ (finch) گفته میشود. سهرهها پرندههای اجتماعی هستند و معمولا چند تایی باهم یک دسته را تشکیل میدهند. سهره جنگلی در جنگلهای هیرکانی مقیم است و در زمستان هم جمعیتی مهاجر از سرزمینهای شمالی برای زمستانگذارنی به ایران میآیند. بههمین دلیل در نیمه دوم سال میتوان سهره جنگلی را بهعنوان یکی از پرندههای تهران در شهر دید.
از لحاظ جثه این پرنده تقریبا هم اندازه گنجشک خانگی است. رنگ نر و ماده با هم متفاوت است. پرنده نر صورت و سینه صورتی متمایل به آجری دارد و نوارهای سفید پهنتری روی بالهایش دارد. ولی در پرنده ماده سر و پشت تقریبا قهوهای متمایل به سبز با سینه و شکم سفید چرکی است. همین تفاوت تشخیص بین نر و ماده را آسون میکند. پرنده نر آوازهای مختلفی دارد. ولی در زمانی که در تهران حضور دارد معمولا صدای (call) پرنده شنیده میشود. اما اگه سری به شمال و جنگلهای هیرکانی بزنید حتما صدای دلنشین این پرنده را خواهید شنید.

منبع : سایت pixabay
هنوز کاملا مشخص نیست سهرههای جنگلی که در تهران دیده میشوند همان سهرههای مقیم جنگلهای هیرکانی هستند که با سرد شدن هوا به مناطق جنوبیتر مهاجرت میکنند یا پرندگانی هستند که از اروپا و سرزمینهای شمالیتر به تهران میآیند. البته ممکن هست هر دو احتمال درست باشد که خودش خیلی مساله جالبی است.
مثلا یک سهره جنگلی مقیم جنگلهای هیرکانی با یک سهره جنگلی که در اروپا زندگی میکند در زمستان در یکی از پارکهای تهران با هم قرار ملاقات دارند. درست است که شاید این مساله طنزآمیز باشد. ولی این اتفاق ممکن است رخ بدهد و حالا سوال این است که آیا اصلا خود پرندهها این مساله را میتوانند تشخیص بدهند و متوجه میشوند؟ به هر حال دنیای پرندهها بهخاطر قابلیت پرواز آزادانه و مساله مهاجرت همیشه جذاب و دارای شگفتیهای زیادی است. سوالات زیادی را در مورد زندگی پرندهها میتوان پرسید که در علم بومشناسی (اکولوژی) و پرندهشناسی افرادی که به این مسائل علاقه دارند و تحقیق میکنند دنبال جواب چنین سوالهایی هستند.
سهرههای جنگلی در اکثر مواقع از دانهها تغذیه میکنند و با گنجشکهای خانگی هم رابطه خوبی دارند. تا حدی که خیلی وقتها آنها را روی زمین قاطی گنجشکها در حال پیدا کردن دانه گیاهان و تغذیه پیدا میکنید. مخصوصا در پاییز و زمستان باید تکتک گنجشکهای روی زمین را چک کرد. چون ممکن است بینشان چندین سهره جنگلی حضور داشته باشند. البته اگر این سهرهها ماده باشند که دیگر کار خیلی سختتر میشود.
برای دیدن سهره جنگلی هر پارکی از شمال تا جنوب شهر و پارکهای جنگلی میتوانند مناسب باشند. ولی هر چه پارک بزرگتر باشد احتمال دیدن تعداد بیشتری سهره جنگلی که بهصورت دستهای با همدیگه هستند هم بیشتر است. برای مثال در پارک جنگلی چیتگر حتما میتونید تعداد زیادی سهره جنگلی را ببینید.
دهمین و آخرین پرندهای که در این متن به عنوان 10 پرندهای که در تهران میتوانید ببینید معرفی میکنیم؛ که البته شاید خاصترین پرنده هم باشد. چون هم اسمش و هم خودش از رنگش تا صدایش و رفتارش واقعا خاص و جذاب است.
پریشاهرخ از خانواده پریشاهرخها و از راسته گنجشکسانان است و تقریبا جثهای به اندازه مرغ مینا دارد. همانطور که اسم پریشاهرخ احتمالا پرنده زیبایی را در ذهن تداعی میکند، واقعیت هم همینطور است. پریشاهرخ نر رنگ بسیار خاصی و سر و بدن زرد درخشان دارد. نام علمی این پرنده از ریشه یونانی به معنای طلایی گرفته شده و نام انگلیسی این پرنده هم مطابق با همین نام است که بهخاطر رنگ خاص این پرنده است.

منبع: سایت en.wikipedia
بالهای پریشاهرخ و اکثر بخشهای دم پرنده به رنگ سیاه است. پرنده ماده رنگ سبز متمایل به زرد دارد و در هر دو جنس نوک قرمز و پاها خاکستری کمرنگ هستند. شاید فکر کنید که این پرنده با این رنگ و لعاب که غیرقابل اشتباه و کاملا متمایز از پرندههای دیگر است حتما خیلی راحت و بدون زحمت خاصی روی درختها قابل تشخیص است. ولی کاملا اشتباه میکنید. از آنجایی که این پرنده مثل بادخورک معمولی برای زادآوری و بزرگکردن جوجههایش از آفریقا به ایران و تهران مهاجرت میکند. (البته دیرتر از بادخورک معمولی به تهران میآیند) بیشتر در فصل بهار میتوانیم آن را ببینیم و این یعنی زمانی که درختان کاملا سبز هستند.
پریشاهرخ معمولا شاخههای بالایی درختهایی با برگهای پهن را انتخاب میکند. وقتی نور آفتاب به بعضی از برگها میرسد و به بعضی دیگر نه، در این حالت بعضی از برگها تیره و آنهایی که آفتاب بهشان میتابد رنگ سبزشان به زرد تمایل پیدا میکند. پریشاهرخ هم از این مساله نهایت بهره را برای استتار میبرد. حالا به این مورد این را هم اضافه کنید که پریشاهرخ اصولا پرنده خجالتی و مخفیکاری هم است و اجتماعی هم نیست.
با این اوصاف پیدا کردن ماده و پرنده جوان هم که تا قبل از بلوغ بهخاطر رنگ سبز متمایل به زردشان شباهت زیادی به مادهها دارند در بین برگهای درختان باز هم مشکلتر میشود. البته درست است که دیدن پریشاهرخ خیلی آسون نیست و باید صبور بود و خوب دقت کرد. ولی شنیدن صدای آواز خاص و دلنشین این پرنده که با چهچه زدن کاملا متفاوت است و کمی هم آهنگ محزونی در آن نهفته است بسیار راحتتر است. این آواز واقعا لذتبخش است و آرامش خاصی به آدم میدهد.
دو نکته جالب هم در مورد مهاجرت پریشاهرخ وجود دارد که البته در بعضی از پرندههای دیگر هم دیده میشود. اول اینکه پریشاهرخها اکثرا در شب مهاجرت میکنند و خود این موضوع اهمیت آسیبی که آلودگی نوری در مهاجرت پرندهها دارد را به ما یادآوری میکند. نکته دوم تفاوت بین زمان مهاجرت نرها و مادهها است. یعنی پریشاهرخ نر زودتر از پری شاهرخ ماده به مناطق زادآوری خودش میورد و در این فاصله قلمرو خودش را برای بقیه نرها مشخص میکند تا وقتی مادهها رسیدند یک قدم برای زادآوری جلوتر باشد. پریشاهرخ رژیم غذایی خاصی هم دارد و اکثرا از حشرات و میوهها تغذیه میکند.
بیشتر بخوانید: جاذبه های طبیعی تهران برای عاشقان طبیعتی که در پایتخت گیر افتادهاند
پریشاهرخ در بعضی از مناطق ایران مرغ انجیرخوار نامیده میشود. ولی انجیر در اواخر تابستان میرسد و تا پاییز فصل برداشت آن است. حالا دونستن اینکه چرا به این پرنده مرغ انجیرخوار میگویند شاید کمی عجیب باشد. چون پریشاهرخهایی که مثلا در تهران زادآوری کردهاند قبل از زمان رسیدن انجیر و با گرم شدن هوا از تهران به سمت آفریقا مهاجرت میکنند.
بهنظر میرسه جوابی که میتوان داد این است که احتمالا این نامگذاری بهخاطر تغذیه گروه دیگری از پریشاهرخهایی باشد که از اروپا و در زمانی دیرتر از پریشاهرخهای زادآور در ایران به سمت آفریقا برمیگردند. آنها در مسیر برگشتشان زمانی به ایران میرسند که فصل انجیر است و پریشاهرخ فرصت خوبی برای تغذیه از انجیر دارد تا مسیرش را به سمت آفریقا ادامه دهد.
در واقع این گروه از پریشاهرخها به این دلیل که بهار در سرزمینهای شمالیتر ایران دیرتر شروع میشود و زمان زادآوری آنها بهخاطر تفاوت با آبوهوای ایران دیرتر از پریشاهرخهای ماست، دیرتر به آفریقا مهاجرت میکنند. البته این جواب تا حدی اثبات شده که پریشاهرخها در برگشت از اروپا از شرق دریای مدیترانه عبور میکنند. ولی جواب قطعی نیازمند بررسیهای بیشتری با مطالعه مسیرهای مهاجرت و زمان دقیق آنها است.
برای مشاهده پریشاهرخ باید به پارکهایی رفت که درختان قدیمی و بلند دارند. اگر درخت توت هم در آن اطراف باشد احتمالا بتوان پریشاهرخ را هم دید. یکی از این مناطق پارک شهر است که با داشتن کلبه پرندهنگری و راهنمای متخصص پرندهنگری با دوربین دوچشمی میتواند به شما کمک کند تا یتوانید این پرنده زیبا را در فصل اردیبهشت مشاهده کنید.
در این مقاله سعی کردیم اطلاعات مفیدی از پرندههای تهران و از خانوادههای مختلف که البته دیدنشان خیلی سخت نیست به شما بدهیم. اطلاعاتی در مورد معرفی گونه، رفتار و تغذیه، زمان مشاهده و مکانهایی که میتوان این پرندگان را دید به اضافه نکات جالیب در مورد این پرندهها یا نکات آموزشی در مورد محیط زیست و تاثیر فعالیتها و رفتار انسانها روی حیات وحش به خصوص پرندهها.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید باشد و از این به بعد با کمی دقت در محیط پیرامون خودتان از دیدن پرندهها بیشتر لذت ببرید و با افراد بیشتری که علاقه مشترک با شما دارند آشنا شوید و کمکم وارد دنیای جذاب پرندهها و پرندهنگری شوید. اگر تجربه پرندهنگری دارید حتما برای ما بنویسید.
اگر اهل پرندهنگری نگری هستید و تصمیم دارید زمانی برای دیدن پرندههای تهران راهی این شهر شوید میتوانید برای اجاره اقامتگاه از سایت پینورست استفاده کنید. امکان اجاره انواع مختلف اقامتگاه مثل اجاره سوئیت لوکس، آپازتمان مبله، ویلای استخردار و … در پینورست وجود دارد.