به قشم که می‌آیید بگذارید موج زندگی شما را با خود ببرد!

    voted 3 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars
0نظر
به قشم که می‌آیید بگذارید موج زندگی شما را با خود ببرد!

یک فلر در سی چهل کیلومتری بندرعباس است که همیشه روشن است. یعنی از وقتی من دست چپ و راست خودم را فهمیده‌ام، این شعله در زندگی من بوده.

این شعله از سر کوچه خانه ما وقتی که روبروی سرزمین اصلی می‌ایستید پیداست و در زمستان‌ هم پرنورتر است. به خاطر این‌که شرجی هوا نزدیک ۹۰ درصد نیست، تابستان که هوا نم دارد خیلی شب‌ها شعله تبدیل به هاله‌ای نارنجی یا گل‌بهی می‌شود.

می‌خواهم بگویم خانه برای من بدون آن شعله چیزی کم دارد. حس خانه بودن را آن شعله تکمیل می‌کند. هر کسی می‌آید اینجا فوری می‌خواهد بدود برود همین ۴ تا مکانی که برای ژئوپارک ثبت شده، انصافا دیدنی هم هستند را ببیند. راستش را بخواهید من و امثال من هم بدمان نمی‌آید که این توریست‌جماعت فقط بروند همین جاهای شناخته شده. من خیلی بخواهم عزت و احترام بگذارم برای یک نفر، او را می‌برم جاهای مورد علاقه‌ی خودم. او را به نخلستان متروکه‌ای که هنوز حال و هوایش را توریست‌ها و میزبان‌های عشق پول و شهرت‌ش به گند نکشیده‌اند می‌برم. برایش توضیح می‌دهم که تک تک جاهایی که می‌رویم تاریخش چیست، چه پیش‌آمده، که رفته، که رد شده و در آخر چرا ما مانده‌ایم.

جزیره قشم

خیلی پیش آمده که از خودم بپرسم چرا ما مانده‌ایم. حالا نه من به طور خاص ولی چرا آبا و اجدادمان مانده‌اند؟ زندگی در جزیره مزیتش چه بوده خب؟

کوچک‌تر که بودم تازه تلویزیون‌مان را عوض کرده بودیم و تلویزیون جدید تله‌تکست داشت. از آنجا که واقعا هیچ تفریحی برای انجام دادن نبود ما زیر و بالای این تله‌تکست مادر مرده را آورده‌بودیم جلوی چشم‌هایش. یک روز در قسمت سرگرمی‌اش نوشته بود از هر ۱۰ نفر در دنیا یک نفر در جزیره زندگی می‌کند. راستش را بخواهید نیمچه ذوقی کردم. اولین بار بود یکی نشسته بود ما را حساب کرده بود.

جنگل هرا جزیره قشم

زندگی در جزیره انقدر تکرار می‌شود که این تکرار بخشی از وجود همه شده. تغییر برای همه سخت است. خیلی کم می‌بینید کسی از جزیره به بیرون مهاجرت کرده باشد. تمام این چیزهایی که گفتم باعث شده هر کسی یک گوشه جزیره را بگیرد بکند پاتوق خودش و دوستانش و از آنجا تکان هم نخورد. همان پاتوق‌ها خانه شدند. خیلی‌هایشان مکان‌های گردشگری شده‌اند و خیلی‌های دیگر همچنان پاتوق‌های مهجوری مانده‌اند که انگار هنوز شکوفا نشده‌اند.

من اگر مهمانی داشته باشم دستش را می‌گیرم و می‌برم این پاتوق‌ها را نشانش می‌دهم. از محل دوار کردن گله‌ی شتر بگیر تا صحرایی که پر از روباه است، از نخلستانی چند صد ساله تا ساحلی که صخره‌هایش با هر موجی که می‌آید یک ماهی را در خود زندانی می‌کنند. راستش اسمش را بخل یا هر چه می‌خواهید بگذارید اما تجربه به من می‌گوید هر چه مکان از اقبال عمومی بیشتری برخوردار بوده به سرنوشت ناگوارتری دچار شده.

خاک سرخ جزیره قشم

سرتان را درد نیاورم این مکان‌های مهجور و ناشناخته در قشم یکی دو تا نیستند. این‌جور مکان‌ها شبیه همین مکان‌های توریستی فعلی هستند البته کسی آن‌ها را نمی‌شناسد. خیلی از غذاخوری‌ها هستند که بهتر از این غذاخوری‌های معروف هستند ولی خب دوست و رفیق اینفلوئنسر نداشته‌اند که دستشان را بگیرد و یک شبه ره صد ساله را طی کنند.

حیات وحش

اگر گاهی گذرتان افتاد به جزیره‌ی قشنگ ما فراموش نکنید کمی عمیق‌تر ببینید. حالا نه اینکه جهان‌بینی‌تان را عوض کنید ولی خب مثل توریست-تمام رفتار نکنید. ما هم می‌بینیم و می‌فهمیم چه کسی واقعا به فرهنگ و هنرمان علاقه دارد و چه کسی دنبال سو استفاده است. اگر دوست دیده یا حتی نادیده‌ای بیاید پیش من برای گردش، همین مکان‌هایی می‌برمش که آخر شب‌ها خودم می‌روم. می‌برمش ته یک نخلستان تاریک، کوسه ماهی خشک شده و برشته با لیمو ترش تازه می‌دهم بخورد و از پروسه‌ی تولیدش برایش می‌گویم. فلسفه‌ی وجودش را می‌گویم که ما چرا این زبان بسته را خشک می‌کنیم بعد می‌خوریم. یک شب می‌برمش کنار گله‌ی شتری که همه رو به ستاره‌ی سهیل خوابیده‌اند و برایش می‌گویم چرا این‌ها همه در یک جهت خوابشان برده و آتشی روشن می‌کنم و می‌گویم برایش که ما‌ حتی در گرم‌ترین شب‌های سال هم آتش روشن می‌کنیم. راستش چرایش را نمی‌دانم، از آن کارهاست که همیشه می‌کنیم.

مردم

به توریست فوق‌الذکر یاد می‌دهم که عقرب درختی و صحرایی فرقشان چیست و چطور باید مراقب خودش باشد، هر چند که خیلی نمی‌شود از این زیبای خطرناک در‌ امان بود. فرق خرچنگ نر و ماده رابرایش می‌گویم و همه را با شوق و ذوق البته انگار که خودم تازه دیروز همه این‌ها را یاد گرفته‌ام و زندگی زیسته‌ام نیست.

اگر به غواصی علاقه داشته باشد و نترسد که نور علی نور است. می‌برمش کنار لنجی که سال‌هاست غرق شده و جوری از لنج و شخصیت‌اش برایش می‌گویم که گویی هزار سال است با هم رفیق هستیم و میگویم نترسد. اولین بار که آدم غواصی می‌کند خیلی میترسد و راستش همین ترس است که جان انسان را نجات می‌دهد. من خیلی رفیق از دست داده‌ام، همه‌اش هم به خاطر  این بوده که بعر از حرفه‌ای شدن در غواصی آدم را یک غرور و جسارتی می‌گیرد که خطرناک است.

ساحل

خلاصه‌اش کنم اگر آمدید قشم یا هر جایی رفتید، عین این توریست‌های از دماغ افتاده رفتار نکنید. آن حس برتری که صرفا به خاطر محل زندگی در افراد ایجاد می‌شود را نداشته باشید. فکر کنید چند روز رفته‌اید فامیلی دور را ببینید که زندگی‌تان حال و هوایی عوض کند. تجربه کنید، از جدید بودن فضا نترسید و به قول امروزی‌ها با جریان حرکت کنید.

لنج

کیارستمی اگر جنوبی بود می‌نوشت «موج ما را خواهد برد.» شما هم اجازه بدهید آن موج و زندگی‌ای که آنجا در جریان است برای مدتی شما را با خود ببرد، پشیمان نمی‌شوید چون خوب یا بد تجربه‌ی جدیدی‌ست دیگر.

همه را گفتم تقریبا. شنا در‌ شب را از دست ندهید. می‌بینید که فیتوپلانکتون‌ها انگار خرده‌ریزهای ستاره‌ها باشند که از آسمان ریخته‌اند در دریا. نور طلوع و غروب هم روی دریای سبز ترکیب غریبی است. طلوع یک رنگ بین صورتی و گل‌بهی روی آب ایجاد می‌کند که انگار زیرش نقره باشد و خیلی قشنگ است. هر روز هم آدم این‌ها را ببیند کم است به نظر من. غروب هم جور دیگری زیباست. این تفاوت رنگی که این‌جا بخاطر‌ آب وجود دارد معرکه‌ است واقعا. خوش بگذرد.

بیشتر بخوانید: جزیره های خلیج فارس؛ از خاک رنگی هرمز تا جزیره‌ای مخصوص مردها

امید رحیمی

برچسب ها :

اقامتگاه های همین حوالی

این‌ها رو هم ببینی ضرر نمی‌کنی