از برازجان تا بوشهر ؛ سفرنامه جنوب (قسمت سوم)

    voted 3 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars voted 4 stars
0نظر
از برازجان تا بوشهر ؛ سفرنامه جنوب (قسمت سوم)

این مطلب به طور اختصاصی برای وب‌ سایت پینورست نوشته شده است.

قسمت اول این مطلب را از اینجا مطالعه کنید. بخش اول از داخل چابهار شروع می‌شود و به تیس می‌رسد. این داستان سفر بوشهر است.


آغاز سفر بوشهر از برازجان

صبح که از خانه دوست سرباز بیرون آمدم برایم از یک تاکسی تلفنی ماشین گرفته بودند. پسر جوانی حدودا 24 -25 ساله با یک پراید قد متوسط و موهایی که از تا سر شانه‌هایش می‌آمدند و روغن زده به عقب شانه شده بودند.

در شروع صحبت از زمین و زمان می‌نالید و از بخت بد و روابط دوستانه‌اش هم برایم گفت، مهمترین چیز این بود که وقت خالی داشت و من ازین وقت خالی برای سر زدن به چند جا در برازجان و اطرافش استفاده کردم.


کاروانسرای مشیرالملک

این را باید توجه کنید که من وقتی به بوشهر رسیدم روز اول محرم بود و شبی که در پیش روی من بود اولین شب محرم. در نتیجه شهر داشت خود را برای محرم آماده می‌کرد.

این قصه شامل حال کاروانسرای مشیرالملک هم می‌شد که تقریبا جزو ساختمان‌های خوب حفظ شده و سرپای این منطقه بود. در ضمن حجره‌هایی با یک بازسازی خیلی ساده به عنوان اتاق استفاده می‌شدند و شما می‌توانستید کولرگازی ها را ببینید.

اینکه چرا کل ساختمان بازسازی نشده بود برای من واقعا جای سوال بود! چون می‌توانست کل بنا به عنوان یک هتل زیبا استفاده شود. در کل بنا چرخیدم و بعد سری هم به پشت بام که ببینم مدل ساخت و نگهداری و… چگونه است.

متاسفانه شما تابلویی که یک تاریخ مختصر از این کاروانسرا به دستتان بدهد را جایی نمی‌بینید و نیاز دارید که خودتان تحقیق کنید.

به طور خلاصه ساخته دوران قاجار است و مدل معماری آن به دوران زندیه بر می‌گردد و مدتی هم زندان بوده است برای همین به آن بجز کاروانسرا، دژ هم می‌گویند. برج‌های دیده‌بانی اطراف آن هم مزید بر علت است. انگار آدم‌های معروفی هم مدتی اینجا زندانی بوده‌اند.

پرخاب، کاخ کوروش

از کاروانسرا که بیرون آمدم از همراهم خواستم که مرا به بقیه مکان‌های تاریخی شهر برازجان ببرد، گفت که کاخ زمستانی کوروش در همین نزدیکی است و من که نمی‌دانستم اصلا همچین جایی وجود دارد موافت خودم را با رفتن به این مکان اعلام کردم.

اسم این منطقه که واقعا چیزی از آن جز کف ستون‌ها باقی نمانده است، کاخ پرخاب است. حتی اگر کسی باشید که تاریخ برایتان جذاب است هم اینجا واقعا چیزی برای دیدن نیست، مگر اینکه از پایه ستون‌ها بخواهید بازدید کنید که خب آن هم پیشنهاد نمی‌شود!

به نظر می‌رسد کوروش زمان زیادی را در کاخ نمی‌گذرانده و اهمیت چندانی برایش نداشته یا شاید هم طی حمله‌های مختلف کاخ به طور کامل از بین رفته. اما اتفاق جالبی که افتاد این بود که با نگهبان این محوطه که صحبت کردیم به ما آدرس یک کاخ دیگر را داد که در وسط نخلستان‌های اطراف برازجان است. ( توجه کنید من در فصل برداشت خرما به منطقه رفته‌ام)


کاخ بردک سیاه کاخ داریوش

برای رسیدن به این کاخ باید از شهر برازجان در مسیر شمالی خارج شوید به سمت جاده درودگاه از جاده اصلی خارج شوید. در اینجا روستای درودگاه را که رد کنید یک سری تابلو سر راهتان خواهید دید که خب ما با همان ها پیش رفتیم و وسط نخلستان بودیم و گم شدیم، بوته های خار هم دوطرف مسیر در آمده بود وجاده هم که آسفالت نبود.

خلاصه شما فرض کنید که یک پراید را برای آفرود برده باشید، چیزی شبیه این، حالا اینکه دو طرف ماشین به خاطر جاده بد خط و خطوط افتاد بماند! بعد از تقریبا نیم ساعت گشتن  محوطه کاخ را دیدیم. چون هیچکسی نبود وارد شدیم و یک اتاقک کوچک نگهبانی در آنجا وجود داشت، صدا کردیم که کسی بیاید و آقایی آمد. ما با اجازه ایشان وارد محوطه شدیم برای بازدید. وقتی مسافر خارج فصل هستید نباید انتظار زیادی هم از راهنما و… داشته باشید.

بیشتر بخوانید: آبشار درزو ؛ از عسلویه انتظار آبشار داشتید؟

یک تابلوی قدیمی که نصف آن رفته بود و یک تابلوی اعلانات که یک متن با دست نوشته شده روی آن بود تنها راهنمای من برای این محوطه مهم تاریخی بود! این حجم از اطلاعات در من شور تازه‌ای برانگیخت و خب کسی هم نبود که این شور را مطرح کنم، در نتیجه به تنهایی به کندو کاو و بررسی و عکس گرفتن در محوطه پرداختم.

برعکس کوروش که بیشتر مرد رزم بوده است، به نظر می‌رسد که داریوش مرد بزم بوده  و به کاخش توجه ویژه‌تری کرده بود. حداقل از آن همه بخش‌های دیدنی این محوطه کوچک می‌توان این را برداشت کرد.

بیشتر بخوانید: جزیره های خلیج فارس؛ از خاک رنگی هرمز تا جزیره‌ای مخصوص مردها!

هر دوی این کاخ‌ها برای دوره زمستان‌گذرانی بوده‌اند که خب هوا در این منطقه گرم‌تر است. تقریبا در اینجا هم شما با یک سری پایه‌های ستون مواجهید که می‌شود گفت ممکن است تنه ستون‌ها همه سنگی نبوده و کاخ چوبی بوده باشد. سقف هم همینطور که یا خشتی یا چوبی بوده است و سنگ در سقف استفاده نشده است، ولی دیوارها و دیوار نگاشته‌های جالبی برخلاف کاخ کوروش در این کاخ بود که یکی شاه را زیر سایه بان نشان می‌داد و تقریبا واضح ترین آن‌ها بود.

اگر دوست دارید در یک محوطه تاریخی قدم بزنید این کاخی است که پیشنهادش می‌کنم به جز اینکه کلا محوطه در نخلستان محصور است و فضای اطراف آن هم اگر در فصل خرما به آنجا سر زده باشید زیبایی بیشتری دارد.

چند تا رفتار را هم هیچ وقت انجام ندهید، مثلا اگر دیدید که یک میز آنجا گذاشته‌اند و کلی از تکه‌های دیوار و سفال و… را روی آن چیده‌اند که در تماس با باد و آب و آفتاب نابود شود، شما چیزی از روی آن میز برندارید.

بگذارید اگر اینها قرار است نابود شود همان جایی که هست نابود شود. این را مطمئن نیستم ولی شنیده‌ام که به خاطر سنگ سیاهی که در این بنا استفاده شده به آن این نام را داده‌اند.

کنار این محوطه یک تپه جانبی است که به نظر می‌رسد برای اینکه آثارش هنوز برای هوادهی مناسب نیستند، اکتشاف و … روی آن بخش کاخ صورت نگرفته است. وقتی عکاسی و بازدید من از محوطه تمام شد، با مامور حفاظت این منطقه که صحبت می‌کردم گفت اشیاء کشف شده را به یک موزه در بوشهر منتقل کرده‌اند. موزه بانک ملی. حالا بماند که من دقیقا رفتم به این بانک ملی معروف و کسی از آن چیزها یا کلا از همچین داستانی خبری نداشت.

بیشتر بخوانید: ناصرخسرو – سفرنامه می‌نوشت قبل از آنکه خیابان باشد


سرآغاز سفر بوشهر

خلاصه که این منطقه زیبا را ترک کردم و به سمت بوشهر حرکت کردیم. یک نکته مهم! آن اینکه میزان شرجی هوای این دوشهر با هم متفاوت است و ممکن است شدیدا در هنگام عکاسی دچار مشکل مه گرفتگی لنز شوید. مراقب این نکته باشید.

کل شهر بوشهر و مخصوصا آن قسمتی که به آن «شهر» می‌گویند که شامل محله‌های قدیمی و اصیل بوشهر است شبیه یک مثلث است. من در بخش های جدیدتر بوشهر که پیاده شدم و در وسط یک میدان با یک درخت بزرگ که میوه‌های خوردنی هم داشت مواجه شدم، رهگذری در مورد این میوه خاص که در جای دیگری ندیده بودم به من توضیح داد، میوه‌هایی شبیه به گیلاس‌های تیره‌رنگ ومزه‌ای بین شیرینی و کمی ترشی و گسی. نزدیکترین میوه به آن از نظر ظاهر اما زیتون بود.

شما باید یک تاکسی از این بخش بوشهر به بافت قدیمی‌تر و اصلی که به آن شهر می‌گویند بگیرید، نکته جالب اینکه در راه از راننده تاکسی در مورد  اینکه بوشهر بافت قدیمی دارد و مکان‌های تاریخی آن چه هستند پرسیدم و گفت جای خاصی ندارد! که خیلی اشتباه است.

نوار ساحلی شهر بوشهر را یک ردیف ساختمان‌های سفید رنگ و البته بعضا بازسازی شده تشکیل می‌دهند که همه آن‌ها تاریخی است. کل بافت قدیمی بوشهر واقعا زیبا و بسیار گشتنی است و بله می‌توانم به جرات بگویم که بعد از بندر لافت یکی از زیباترین بافت‌های تاریخی جنوب را در بوشهر دیدم. کسی به من گفت که خانه پدری صادق چوبک در آن کوچه فلان است ولی من گشتم و نیافتم. شما اگر به بوشهر رفتید و یک خانه خراب را دیدید و اگر مطمئن شدید که این همان خانه آن مرد بزرگ است به من هم آدرسش را بدهید.

اولین مکان تاریخی که می‌توان گفت به آن سر زدم موزه تاریخ پزشکی خلیج فارس بود. این موزه در عمارت دهدشتی قرار دارد که خود این عمارت هم بسیار زیباست. یک ساختمان که در دوره قاجار ساخته شده است و مجموعه‌ای است از کارهای زیبایی که با چوب و شیشه و… انجام شده است. اینکه موزه می‌روید یک چیز است اما موزه‌ای که در و دیوار آن هم زیباست چیز دیگری است.

در موزه قفل بود (من میهمان ناخوانده‌ام) به دفتر موزه که مراجعه کردم و توضیح دادم که مسافرم آقای بسیار محترمی مرا در کل موزه همراهی کرد و با جزئیات از تمام بخش‌های آن برای من توضیح داد. این بخش را برایتان خراب نمی‌کنم که حتما بروید و از توضیحات ایشان استفاده کنید ولی به طور خلاصه بخواهم برایتان بگویم داستان از این قرار است که بوشهر چون بندری بوده است که انگلیسی‌ها زیاد به آن سر می‌زدند و تقریبا 13 کشور مختلف در آن سفارتخانه و کنسولگری داشته‌اند، نیاز به یک بیمارستان مدرن داشته و در نتیجه تقریبا اولین‌های صنعت پزشکی ایران اول در بوشهر استفاده می‌شده است. البته به جز همه این موارد یک سری سفال هم از دوران بسیار قدیمی‌تر در این موزه وجود دارد که شامل مجموعه‌ای از خمره‌های تدفین(به جای قبر جسد را در خمره می‌گذاشتند و بعد دفن می‌کردند) می‌شود.

حتما از راهنما بخواهید که برایتان داستان‌های موزه را کامل بگوید، داستان بسیار جذابی در مورد تقریبا هر وسیله‌ای که در موزه هست و هر شخصی که عکسش یا مجسمه‌اش در موزه است خواهید شنید.

ساختمان جذاب و موزه جذاب‌تر را ترک کردم و به همراه راهنمای موزه که داشت به سمت منزل می‌رفت از موزه خارج شدم. از او آدرس یک رستوران را پرسیدم ولی ایشان لطف کردند و من را تا رستوران قوام که نزدیکی‌های ساحل است و یک آب انبار قدیمی بوده که حالا رستوران شده است بردند.

قلیه ماهی‌ای که در این رستوران امتحان کردم را پیشنهاد می‌کنم. از نظر قیمتی هم به نظرم قیمت نسبتا مناسبی داشت. فضای بازسازی شده خوبی هم داشت ولی چون سر ظهر بود و شلوغ من زیاد از داخل آن عکس نگرفتم.

از رستوران که خارج شدم با یک فاصله کمی یک ردیف کافه چسبیده به ساحل وجود داشت که من از شدت گرما به یکی از آن‌ها پناه بردم چون ساعت حدود ۳ بود و اوج گرما. این بخش هم به نظر بعداز ظهرها و شب‌ها بسیار گشتنی می‌شود. ساحل بوشهر هم جای زیبایی است، نمی‌توانید شنا کنید ولی منظره زیبایی دارد و برای قدم زدن در زمانی که هوا اینقدر گرم نیست به شدت مناسب است.

با کمی فاصله ازین مجموعه کافه‌ها یک باغ پرندگان وجود دارد که فضای سبز و پارک زیبایی است و شخصا برای دیدن پرندگان به آنجا نرفته بودم و بیشتر دنبال یک سایه بودم برای فرار از گرما ولی فضای  بسیار زیبایی داشت. نکته جالبی که در مورد بوشهر هست اینکه درخت انجیر معابد به صورت بسیار زیادی در این شهر وجود داشت که در این پارک هم بخشی از فضای سبز را این درخت ایجاد کرده بود.

بیشتر بخوانید: یک گردش کوتاه در کوچه فستیوال بوشهر

بعد از کمی نشستن در پارک دوباره راه افتادم به سمت داخل شهر و به مدرسه سعادت رسیدم. این مدرسه که بخش جدید آن به نظر فعال می‌رسید، بخش قدیمی آن موزه و کافه و… شده است. مدرسه مبارکه سعادت قدیمی‌ترین مدرسه نوین جنوب کشور است. نکته جالب اینکه روز ۱۸ اسفند که مصادف است با تاسیس مدرسه سعادت به نام روز بوشهر در تقویم ثبت شده است.

این مدرسه به عنوان نماد هویت فرهنگی مردم بوشهر شناخته می‌شود، تاثیر مهمی در آموزش و پرورش مردم این شهر در طول این دو قرن اخیر از زمان سلطنت مظفرالدین شاه تا امروز داشته است. بگذارید این را هم به همه مطالب قبلی اضافه کنم، من این حد از مهمان نوازی‌ اهالی شهر بوشهر را جای دیگری ندیدم، این را برای این گفتم که من می‌خواستم بوشهر را تا عصر بگردم و بعد به شهر بعدی بروم ولی برنامه سفرم را عوض کردم و دو روز کامل را به گشتن بوشهر اختصاص دادم که فقط روز دوم برای رسیدن به پروازم از شهر بوشهر خارج شوم.


ابتدای مدرسه سعادت کافه کتاب سعادت است که یک بخشی از مدرسه را به کافه اختصاص داده اند. مسلما ساعت ۴ ظهر انتظار مشتری را ندارد و البته که کافه هنوز افتتاح کامل هم نشده بود ولی با همه این موارد مرا پذیرفتند و خب تقریبا می‌توان گفت از گرما نجاتم دادند به جز همه این کارها، با چای و قهوه هم از من پذیرایی کردند، در عوض از کافه عکس گرفتم ولی می‌توانم بگویم بهترین کاری که در حق من کردند این بود که از یکی از قدیمی‌های شهر دعوت کردند که بیاید و در مورد بوشهر و حوالی آن با هم صحبت کنیم.

در مورد گذشته شهر شروع به صحبت کردیم: «یک کانال‌هایی در طول شهر کشیده شده بود و کشتی‌ها وارد می‌شدند و بار را کنار ساختمان‌ها خالی می‌کردند. کشتی‌ها و قایق‌ها هم یا بار می‌زدند یا آن را خالی می‌کردند. دروازه تجارت ایران بوشهر بوده است، از شیراز به بالا تماما ازین مسیر تجار اجناس خود را جابه جا می‌کردند. ازین بندر به زنگبار در آفریقا، موزامبیک و هند که خب بسیار نزدیک بوده است. مخصوصا بندر سیراف که پایگاه کشتیرانی مهمی در منطقه بوده است، که این بندر به قبل از دوره ساسانی برمی‌گردد و سابقه اش بیشتر از آن دوران است.»

در مورد گورهای مشابهی که در سفرم به چابهار در تیس دیده بودم و نمونه‌های آن‌ها در اطراف سیراف هم بود صحبت کردیم. به نظر می‌رسد که منشا هر دو به یک مذهب برگردد و بر آیین میترا بوده‌اند. (این اطلاعات نیاز به بررسی بیشتری دارد) در مورد سفرم با همدیگر صحبت کردیم و جاهایی که عکاسی کرده بودم.

در مورد بخشی از مناطق تاریخی صحبت کردیم که خوشبختانه در منطقه نظامی قرار گرفته‌اند و کسی نمی‌تواند به آن‌ها دستبرد بزند: «مثلا همین ریشهر که در منطقه نظامی افتاده است، یک رشته تونل زیرزمینی دارد و هنوز هم بخشی از تونل ها هست و باید پامرغی بروی و به اندازه یک اسب و آدم جا داشته وهمه آن ها به دوره ساسانی برمیگردد. کاوش های زیادی در آن منطقه صورت نگرفته است ولی خط و سنگ و نوشته وجود دارد، حتی سکه هایی از دوره ساسانی هم پیدا شده است.»

صحبت به سمت زمان ساخت این شهر جدید بوشهر رفت : «نادر شاه یک بندر می‌خواست برای ساخت کشتی، چون از نظر زمینی قوی بود، می‌خواست از نظر دریایی هم قوی باشد. می‌خواست بر کل خلیج فارس حکومت کند. اولین پایگاه دریایی را در بوشهر می‌زند.»

مروری هم به تاریخ اسم شهر داشتیم: «لیان اسم عیلامی اینجاست، بعد اینجا می‌شود ری شهر یا اردشیر شهر، سلوکیان هم یک شهر دیگری در اینجا می‌سازند و اسم آن را می‌گذارند انتاکیه. شهرهای دیگری هم به این اسم می‌سازند در جاهای دیگر. وقتی که یونانی‌ها ‌هم رفتند این شهر اسمش به حالت قبل از آن‌ها در آمد.

«بوشهر همیشه رونق داشته است و حتی آنقدر مهم بوده که دومین بندر نظامی ایران بوده است. یکی از بندرهایی بوده که با ورود مهاجر و … اجین شده است. حدود ۲۰ سفارتخانه در بوشهر بوده است. هنوز هم زمین‌ها و ملک‌های کشورها هست. مثلا همین چند سال پیش ساختمان کنسولگری عثمانی در بارندگی ریخت و از بین رفت.

«ما خیلی در مورد پتانسیل گردشگری این منطقه با همه صحبت کردیم کسی نشنید. مثلاً همیشه عمان با بوشهر رقابت داشته از قدیم، حتی عمان دزد دریایی می‌فرستاد که کشتی‌ها را مجبور کند به عمان برای تأمین مایحتاج بروند. ایرانی‌ها فهمیدند و کشتی فرستادند و چندین بار جنگ دریایی داشتیم. این اتفاقات مال دوران قاجار و قبل از قاجار است البته.

«در زمان زندیه بوشهر خیلی مهم بوده است. از خیلی جاها می‌آمدند بوشهر برای داد و ستد. ما تجار بزرگ اینجا زیاد داشتیم، یکی همان دهدشتی بود. ما حتی از خراسان تجار داشتیم که اینجا زندگی و تجارت می‌کرد. خیلی‌ها سرمایه‌هاشان اینجا بود و کار می‌کرد.

«حتی یهودی ها ازین مسیر که بروی قبل و بعد از شهرداری محله یهودی‌ها بود. خیلی از خانه‌های همین منطقه قدیمی هم یهودی بودند. در کوچه سنگفرش، کنیسه و قبرستان و … یهودی‌ها آنجاست. خرابه‌هاشان باقی مانده. بوشهر یک زمانی ۷ کنیسه داشته و زمانی 15-16 کلیسا داشته که این هم در حال نابودی است. اینجا 7-8 کلیسای بزرگ داشته و همه تخریب شده و از بین رفته.»

ادامه بحث به این سمت رفت که آیا خانه‌های بوشهر همه سفیدرنگ بودند یا رنگ دیگری داشتند، که مشخص شد نه اکثر خانه‌ها در بوشهر ممکن بود گچ‌کاری بشود یا از سنگ بوشهری (مرجان) در ساختمان بنا استفاده بشود ولی بیشتر دیوارها شل گل یا کاه گل به خاطر خنکی استفاده می‌شده است.

«تمام سفارت‌ها هم حتی از مصالح بومی استفاده می‌کردند. مثلا الان مدت‌هاست سفارت سابق بریتانیا در حال بازسازی است و می‌توان مصالح را دید. خانه‌های نوار ساجلی را پولدارترهای شهر در اختیار داشتند برای همین این نوار ساحلی همه گچ‌کاری و سفید بودند. کف‌ها و حیاط و آب‌انبارها از ساروج استفاده می‌کردند.

«اولین پست ایران مثلا در بوشهر بوده است، با هواپیما برای بوشهر بسته پستی می‌آوردند و بله در جنگ جهانی دوم هم یک هواپیمای آلمانی یونکر در اینجا به زمین می‌نشیند، اولین کارخانه برق در ایران هم در بوشهر افتتاح شده بود. اولین چاه نفت در مسجد سلیمان است ولی اول در دالکی حفاری می‌کنند و به نتیجه نمی‌رسند و آن را رها می‌کنند. فرماندهی انگلستان کلا در جنوب در بوشهر بوده است. خودشان پلیس جنوب را راه انداختند. بسیاری از سربازها که به اینجا می‌آمدند هندی بودند همین نزدیکی قبرستان هندی‌ها است. زیر همین بیمارستان که به آن 25 شهریور می‌گفتند قبرستان بود، که همان قبرستان هندی هاست. این یک بیمارستانی بود که تا همین اواخر کار می‌کرد ولی تعطیل شد و برای آن برنامه‌هایی دارند.

یک چیزی که در مورد این بیمارستان می‌گفتند خود اهالی بوشهر این بود که هیچکس ازین بیمارستان زنده در نمی‌آید، هر کسی حتی مریض سرماخورده بوده به این بیمارستان رفته مرده است.» (البته این حرف‌ها به شوخی رد وبدل شد و جنبه خرافی ندارد) «البته بیشتر می‌شود گفت به خاطر دانش کم پزشکی بوده است. کلا هم جای تمیزی نبود و خیلی بیمارستان بدی بود.

«هنوز بعضی از محله‌های قدیمی بوشهر اسم‌های قدیمی خود را دارد مثلا میدان ۶ بهمن که اکنون شده است میدان انقلاب، خیلی از رانندگان تاکسی که بومی نیستند این آدرس‌ها و اسم‌های قدیمی را بلد نیستند. حتی می‌گویند که ملکه اسبق هم در این میدان آمده و سان دیده است. این میدان 6 بهمن خیلی زیبا بود البته الان دیگر میدان نیست یک کنج شده است و مسیرهایش را بستند. آنقدر توش تنگیدند (خرابش کردند) به قول بوشهری‌ها که دیگر این میدان شکل خود را از دست داد.»

بعد از اینکه کمی در مورد شهر صحبت کردیم در این مورد پرسیدم که آیا اینجا افسانه‌های محلی و چیزهایی از این دست دارد یا نه و گفتند: «خیلی وقت است که این ها کمرنگ شده و دعا نوشتن و قفل زدن و انداختن قفل به دریا را کمتر کسی به یاد دارد. مثلا افسانه‌ای هست که اگر بچه ناخواسته‌ای را به درون دریا می‌انداختند، دریا تا ۷ شب طوفان می‌شده، چون دریا را حرام می‌کرده و دریا آن را باید پس می‌زده.

«مثلا بادهای محلی داشتیم که هر کدام اسمشان و فصلشان چه بوده است، آدم‌های قدیمی که از بین می‌روند، کم کم این اعتقادات و افسانه‌ها هم از بین می‌‌روند. هرچه از شهر البته دور می‌شوید یک سری از آیین‌ها باقی مانده است. شاید در بندر دیر یک سری مراسمات باشد که اینجا نیست.

«از نظر ترکیب جمعیتی هم عرب داریم ولی عرب‌هایی بوشهر زبان خاص خودشان را دارند که شبیه بقیه نیست، این‌ها  عربی که حرف می‌‌زنند، شما متوجه نمی‌شوید چه می‌گویند ساکنان این جزیره شیف که حدودا ۲۰ دقیقا با ما فاصله دارند اکثرا عرب هستند. همه آن‌ها هم صیادند.»

بیشتر بخوانید: سفرنامه ماهشهر ؛ صبح و شب دو چهره ماهشهر را دیدم


در مورد میوه‌های محلی هم صحبت کردیم و من فهمیدم اسم آن میوه بنفش رنگ در آن میدان جمبو بوده است که یک میوه هندی است. به انجیر معابد هم لیل یا لیلک می‌گویند. منطقه‌ای هم هست سمت لاون که همه‌اش پر از میوه‌ کنار بود.

میوه‌ای هم هست به اسم لوز (من متوجه شدم که  این همان میوه است که در بندر به آن گاروم زنگی می‌گویند، در چابهار هم به آن بیدام می گفتند) سپستون هم از میوه‌های دیگری است که در این منطقه یافت می‌شود.

بیشتر بخوانید: ۱۰ غذای گیاهی ایرانی خوشمزه برای شهرهای مختلف

توت هم اینجا زیاد است اما همه ترش هستند و مزه‌اش با چیزی که برای ما آشناست متفاوت است. اینجا موز هم در می‌آمد که طعم و شکل و جنسش هم با بقیه جاها متفاوت بود. موز اینجا البته برای تجارت کشت نمی‌شود.

اینجا مرکبات هم خیلی خوب رشد می‌کنند‌آنقدر نارنج‌ها بزرگ می‌شوند که ۳ تا ۴ کیلو می‌شوند. اینجا انبه هم کشت می‌شود که با آنهایی که در جای دیگر کشت می‌شوند هم فرق دارد و بزرگ‌تر است.

از غذاهای محلی بوشهر هم می توان به لخ لخ اشاره کرد که یک خورشت ماهی است که بعد به آن برنج اضافه می‌کنند. شله با ماهی هم یکی دیگر از غذاهای خوشمزه بوشهر است، جور دیگری هم از تهیه ماهی داریم که ماهی را نمک می‌زنند و بعد می‌گذارند می‌ماند چند ماه و بعد ان را در می‌آورند و می‌خورند. در کل غذاهای برنجی خیلی بعدتر وارد سلیقه غذایی بوشهر شدند اما با حضور هندی‌ها در منطقه برنج به غذاها اضافه شذ.

در مورد مدل خوردن قلیه ماهی هم صحبت کردیم که بهتر است قلیه با گمنه یا لِلَک بخواهید تا برنج. قدیم به جای نمک از گیاهی استفاده می کردند شبیه ترخونی که بافت آب داری دارد و به آن مَنگَک می گفنتند که آن را قاطی برنج میکردند و این میشد نمک همراه پلو. یک گیاه دیگر هم هست به اسم کاکول که یک سبزی محلی است که همراه غذا و تیریت کشک خورده می‌شود.

قیمه و شکر پلو (همان شیرین پلو است) بوشهری خیلی معروف است و مزه و پختنش متفاوت با قیمه معمولی است. یک آش گوشت بوشهر دارد که آن هم بسیار معروف است و می توانید آن را تست کنید.”

سفر بوشهر

بعد ازینکه حدود سه ساعت در مورد غذا و تاریخ و… صحبت کردیم از کافه بیرون رفتم. هوا تقریبا تاریک شده بود و شب اول محرم بود و یک مسجد نزدیک مراسم برگزار کرده بود. چای شیرین در لیوان‌های کوچیک و یک قاشق کوچک برای همزدن خیرات می‌کردند که بسیار جالب بود.

من در کوچه‌های شهر به سمت کافه حاج رئیس رفتم، شام را یک آلو دوپیازه (سیب‌زمینی و پیاز داغ) تند بوشهری خوردم. معماری و چیدمان خود کافه بسیار جذاب است و در یک عمارت قدیمی قرار دارد ولی اسم کافه از اسم عمارت شیخ رئیس گرفته شده بود که من فردای آن روز توانستم به آن عمارت در حال بازسازی سر بزنم.

کمی از کافه خرید کردم. خوشبختانه خود کافه اتاق برای اجاره داشت و من کلید یک اتاق بسیار زیبا را برای یک شب به همراه صبحانه از صاحب کافه گرفتم، کوله‌ام را گذاشتم و با دوربین کمی به گشت و گذار در کوچه‌های اطراف رفتم.

درهای بوشهر یکی از جذابیت‌های این شهر است و چند در جذاب را هم در مسیر دیدم  و بسیاری ازین درها هم سابقه تاریخی دارند من در روز بعد با تعداد بیشتری از این درها آشنا شدم.

یک مغازه نجاری قدیمی برایم بسیار جالب بود، مخصوصا تمام چیزهای که از سقف آنجا آویزان شده بود و نوری که داشت. بعد از برگشت به کافه در اتاق زیبا که پنجره‌های رنگی بزرگی هم داشت خوابیدم که فردا به گردش در شهر بوشهر ادامه بدهم.

رضا یوسف‌دوست
رضا یوسف‌دوست

سفرنامه‌نویس و نویسنده. علاقمند به عکاسی و صحبت با آدم‌های محلی برای به دست آوردن حکایت‌هایی که هیچ جا مکتوب نشده‌اند.

برچسب ها :

اقامتگاه های همین حوالی

این‌ها رو هم ببینی ضرر نمی‌کنی